{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همجنس منی ولی برای منی

همجنس منیــ ولیــ برای منیــ ☆

پارت1

^_^فکر نمیکردم بهم برسیم

♕آره اونم چهار نفرمون باهمـ



برگردیم به چند ماه(یا سال) پیش

فردی به نام جنکوک با موهای مشکی
و چشم هایی سیاه و خمار
سر کار بود که منشیش رو صدا کرد
علامت منشی_اسمش دودوهی

♕خانم دودوهی
_بله قربان
♕کار هارو انجام دادم ولی کمیشون موند داداشم(شوگا) اومد بهش بگید بقیه رو انجام بده
_چشم
♕میتونی بری

یه تعظیم کوچیک کرد و رفت
☆بازهم نصف کار هارو انداختی روی من که بری بار

♕فکر نکنم مشکلی باشه
☆نه فقط منم میام

♕اوکی بای
☆بای
_____

^_^هی جیمین(داداش ته)
$بگوو
^_^بیا امشب بریم بار
$چیییییییی
^_^لطفااا
$میدونی دوست ندارم ولی فقط اینبار
^_^باشهه هوراااا
$فعلا بخوابیم کمی خسته ایم ۸اماده شیم بریم

ته گفت باشه و رفت کمی بخوابه

ادامه دارد... 💤

خبب نظرتون چیههه
البته هنوز چیزی نشده
دوستون دارممم
دیدگاه ها (۰)

همجنس منیــ ولیـ برای منـــیپارت دومساعت۸نویسنده تهیونگ از خ...

اوکی؟

همجنس منیــ ولیـ برای منـــی 🌙پارت 0hiiiبچه هاا این یه رمان ...

بچه های گلم میتونید هرچی که دراومد براتون نخواستید بگید از م...

« قلدر عاشق »« پارت یازدهم »« صبح »کوک با بدن درد بیدار شد ...

شرابی از جنس نفرت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط