مافیایمن
#مافیای_من
پارت¹
ویو ا.ت:
با صدای آلارم گوشیم بلند شدم و رفتم سرویس بهداشتی و کار های لازم رو کردم و حاضر شدم و به سمت دانشگاه راه افتادم چند دقیقه بعد رسیدم و رفتم سر کلاس و ماریا رو دیدم و رفتم سمتش
ا.ت: سلام چطوری؟
ماریا: سلام مرسی تو چطوری؟
ا.ت: منم خوبم
ویو ا.ت:
رفتم سر جام نشستم و استاد اومد و بعد چند ساعت کلاس تموم شد و بعد دانشگاه با ماریا رفتیم کافه و عصر که داشتیم لباس هامون رو عوض میکردیم...
ماریا: ا.ت من امروز باید برم جایی و نمیتونم برسونمت
ا.ت: من که بچه نیستم خودم برمیگردم
دوباره ویو ا.ت:
با ماریا خداحافظی کردم و راه افتادم سمت خونه و بعد ۱۵ دقیقه رسیدم و یه دوش چند مینی هم گرفتم و رفتم شام درست کردم و نشتم فیلم ببینم که گوشیم زنگ زد و دیدم ماریاست....
ماریا: سلام ا.ت میگم اوکی بریم با.ر ؟
ا.ت: سلام ، آلان بریم؟
ماریا: آره دیگه
ا.ت: نمیدونم ، آخه ...........
ماریا: آخه نداره بیا بریم دیگه
ا.ت: باشه بابا
ماریا: ۴۵ دقیقه دیگه میام دنبالت
ا.ت: اوکی
رفتم موهام رو خشک کردم و یه لباس که کمی باز بود پوشیدم و رفتم پایین و دیدم ماریا جلو در وایساده رفتم سوار ماشین شدم..
ا.ت: سلام
ماریا: سلام
راه افتادیم بعد چند مین رسیدیم و ماریا ماشین رو پاک کرد و رفتیم داخل که بوی ال.کل همه جا رو گرفته بود ، سر یه میز خالی نشستیم که گارسون اومد سمتمون
گارسون: چی میل دارین؟
ماریا: یک لیوان ویس.کی ۴۰ درصد
ا.ت: منم یک لیوان سوجو
گارسون: حتما الان میارم واستون
ویو کوک:
در عمارتم نشسته بودم و داشتم تفنگم رو تمیز میکردم که یادم افتاد با پسرا امروز تو با.ر قرار داشتم . رفتم حاضر شدم و به راننده آدرس رو گفتم و بعد از چند مین رسیدیم . داخل که شدم پسرا رو دیدم که نشستن سر یه میزی و دارن گپ میزنن رفتم پیششون
تهیونگ: سلام کوک
جیمین: سلام کوک
کوک: سلام
نشستم و یه ویس.کی ۷۵ درصد سفارش دادم و همین که داشتم میخوردم چشمم افتاد به یه دختر خیلی خوشگل و رو کردم به تهیونگ و گفتم...
کوک: تهیونگ ، میگم آمار اون دختره که روبهرو مون نشسته رو واسم در میاری
تهیونگ : راستش منم میخواستم این کار رو کنم ولی اونی که پیشش نشسته ، اصلا واسه هر دو رو تا چند روز در میارم
کوک: باشه
امیدوارم خوشتون بیاد
و اصکی ممنوع
شرط پارت بعدی:
فالو:۱
کامنت: ۲
لایک: ۵
پارت¹
ویو ا.ت:
با صدای آلارم گوشیم بلند شدم و رفتم سرویس بهداشتی و کار های لازم رو کردم و حاضر شدم و به سمت دانشگاه راه افتادم چند دقیقه بعد رسیدم و رفتم سر کلاس و ماریا رو دیدم و رفتم سمتش
ا.ت: سلام چطوری؟
ماریا: سلام مرسی تو چطوری؟
ا.ت: منم خوبم
ویو ا.ت:
رفتم سر جام نشستم و استاد اومد و بعد چند ساعت کلاس تموم شد و بعد دانشگاه با ماریا رفتیم کافه و عصر که داشتیم لباس هامون رو عوض میکردیم...
ماریا: ا.ت من امروز باید برم جایی و نمیتونم برسونمت
ا.ت: من که بچه نیستم خودم برمیگردم
دوباره ویو ا.ت:
با ماریا خداحافظی کردم و راه افتادم سمت خونه و بعد ۱۵ دقیقه رسیدم و یه دوش چند مینی هم گرفتم و رفتم شام درست کردم و نشتم فیلم ببینم که گوشیم زنگ زد و دیدم ماریاست....
ماریا: سلام ا.ت میگم اوکی بریم با.ر ؟
ا.ت: سلام ، آلان بریم؟
ماریا: آره دیگه
ا.ت: نمیدونم ، آخه ...........
ماریا: آخه نداره بیا بریم دیگه
ا.ت: باشه بابا
ماریا: ۴۵ دقیقه دیگه میام دنبالت
ا.ت: اوکی
رفتم موهام رو خشک کردم و یه لباس که کمی باز بود پوشیدم و رفتم پایین و دیدم ماریا جلو در وایساده رفتم سوار ماشین شدم..
ا.ت: سلام
ماریا: سلام
راه افتادیم بعد چند مین رسیدیم و ماریا ماشین رو پاک کرد و رفتیم داخل که بوی ال.کل همه جا رو گرفته بود ، سر یه میز خالی نشستیم که گارسون اومد سمتمون
گارسون: چی میل دارین؟
ماریا: یک لیوان ویس.کی ۴۰ درصد
ا.ت: منم یک لیوان سوجو
گارسون: حتما الان میارم واستون
ویو کوک:
در عمارتم نشسته بودم و داشتم تفنگم رو تمیز میکردم که یادم افتاد با پسرا امروز تو با.ر قرار داشتم . رفتم حاضر شدم و به راننده آدرس رو گفتم و بعد از چند مین رسیدیم . داخل که شدم پسرا رو دیدم که نشستن سر یه میزی و دارن گپ میزنن رفتم پیششون
تهیونگ: سلام کوک
جیمین: سلام کوک
کوک: سلام
نشستم و یه ویس.کی ۷۵ درصد سفارش دادم و همین که داشتم میخوردم چشمم افتاد به یه دختر خیلی خوشگل و رو کردم به تهیونگ و گفتم...
کوک: تهیونگ ، میگم آمار اون دختره که روبهرو مون نشسته رو واسم در میاری
تهیونگ : راستش منم میخواستم این کار رو کنم ولی اونی که پیشش نشسته ، اصلا واسه هر دو رو تا چند روز در میارم
کوک: باشه
امیدوارم خوشتون بیاد
و اصکی ممنوع
شرط پارت بعدی:
فالو:۱
کامنت: ۲
لایک: ۵
- ۲۲.۰k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط