مافیایمن
#مافیای_من
پارت²:
ویو کوک :
داشتم اون دختر رو نگاه میکردم که دیدم یکی مزاحمش شده ...
ویو ا.ت : داشتم با ماریا از پروژه دانشگاه حرف میزدم که یه نفر که کامل مست بود اومد سمتمون و همین که میخواست نزدیک بشه یهو به عقب کشیده شد
(پایان ویو ا.ت)
کوک : داری چیکار میکنی بی.شعور
یارو: به تو چه مربوطه
راوی: کوک میخواست بره فک پسرو رو بشکنه که...
تهیونگ: کوک آروم باش
کوک : ولم کن هیونگ
تهیونگ: گفتم بس کن (یه کوچولو عربده)
کوک: شیبال
ادمین: تهیونگ برگشت سمت ا.ت و ماریا
تهیونگ: شما حالتون خوبه
ماریا: بله ، ممنون اگه شما ها نبودید اتفاق های خوبی نمی افتاد
ادمین : ۳۰ دقیقه هم گذشت و ا.ت و ماریا رفتن سمت ماشین که یهو ا.ت حالش بد شد
ماریا : خوبی ا.ت؟
ا.ت : آره خوبم فقط بوی ال...........(از هوش میره)
کوک ، شوگا ، جیمین و تهیونگ هم که به همراه گپ زدن از با.ر میومدن بیرون تن ا.ت رو روی زمین و ماریا هم بالای سرش که داشت صداش میزد ، دیدن و کوک دوید سمت اون ها
شوگا: چیزی شده تهیونگ؟ اون دخترا کین؟
جیمین : دوس دخترای کوک و ته 😂😂😂😂
تهیونگ: جیمین محض رضای خدا بس کن، شما برین من پیش کوک میمونم
جیمین و شوگا : باشه خدافظ
تهیونگ به بادیگارد خودش اشاره میکنه بیاد نزدیک تر
بادیگارد: بله ارباب
تهیونگ: برو به راننده کوک بگو ماشین رو بیاره و خودتم ماشین من رو بیار
بادیگارد: چشم
کوک ا.ت رو برآید استایل بغل میکنه و سوار ماشین خودش میکنه
راننده کوک : قربان کجا برم
کوک: برو بیمارستان
تهیونگ : هی دختر (رو به ماریا)
ماریا : با منی؟
تهیونگ: آره بیا سوار شو
ماریا: چرا من باید سوار ماشینت بشم؟
تهیونگ: مگه نمیخوای بری پیش دوستت؟
ماریا: چرا......میخوام.
در مسیر:
تهیونگ: خب اسمت چیه؟
ماریا: ماریا ، مین ماریا
تهیونگ : چه اسم قشنگی(زیر لب)
ماریا: چیزی گفتی؟
تهیونگ: نه ، اسم دوستت چیه؟
ماریا: پارک ا.ت
ویو بیمارستان:
خماری😁😁😁😁😁😁
شرط پارت بعدی:
این پارت شرط نداره💜💜💜💜
امیدوارم خوشتون بیاد
دوستون دارم 😘😘😘😘😘💜💜💜💜
پارت²:
ویو کوک :
داشتم اون دختر رو نگاه میکردم که دیدم یکی مزاحمش شده ...
ویو ا.ت : داشتم با ماریا از پروژه دانشگاه حرف میزدم که یه نفر که کامل مست بود اومد سمتمون و همین که میخواست نزدیک بشه یهو به عقب کشیده شد
(پایان ویو ا.ت)
کوک : داری چیکار میکنی بی.شعور
یارو: به تو چه مربوطه
راوی: کوک میخواست بره فک پسرو رو بشکنه که...
تهیونگ: کوک آروم باش
کوک : ولم کن هیونگ
تهیونگ: گفتم بس کن (یه کوچولو عربده)
کوک: شیبال
ادمین: تهیونگ برگشت سمت ا.ت و ماریا
تهیونگ: شما حالتون خوبه
ماریا: بله ، ممنون اگه شما ها نبودید اتفاق های خوبی نمی افتاد
ادمین : ۳۰ دقیقه هم گذشت و ا.ت و ماریا رفتن سمت ماشین که یهو ا.ت حالش بد شد
ماریا : خوبی ا.ت؟
ا.ت : آره خوبم فقط بوی ال...........(از هوش میره)
کوک ، شوگا ، جیمین و تهیونگ هم که به همراه گپ زدن از با.ر میومدن بیرون تن ا.ت رو روی زمین و ماریا هم بالای سرش که داشت صداش میزد ، دیدن و کوک دوید سمت اون ها
شوگا: چیزی شده تهیونگ؟ اون دخترا کین؟
جیمین : دوس دخترای کوک و ته 😂😂😂😂
تهیونگ: جیمین محض رضای خدا بس کن، شما برین من پیش کوک میمونم
جیمین و شوگا : باشه خدافظ
تهیونگ به بادیگارد خودش اشاره میکنه بیاد نزدیک تر
بادیگارد: بله ارباب
تهیونگ: برو به راننده کوک بگو ماشین رو بیاره و خودتم ماشین من رو بیار
بادیگارد: چشم
کوک ا.ت رو برآید استایل بغل میکنه و سوار ماشین خودش میکنه
راننده کوک : قربان کجا برم
کوک: برو بیمارستان
تهیونگ : هی دختر (رو به ماریا)
ماریا : با منی؟
تهیونگ: آره بیا سوار شو
ماریا: چرا من باید سوار ماشینت بشم؟
تهیونگ: مگه نمیخوای بری پیش دوستت؟
ماریا: چرا......میخوام.
در مسیر:
تهیونگ: خب اسمت چیه؟
ماریا: ماریا ، مین ماریا
تهیونگ : چه اسم قشنگی(زیر لب)
ماریا: چیزی گفتی؟
تهیونگ: نه ، اسم دوستت چیه؟
ماریا: پارک ا.ت
ویو بیمارستان:
خماری😁😁😁😁😁😁
شرط پارت بعدی:
این پارت شرط نداره💜💜💜💜
امیدوارم خوشتون بیاد
دوستون دارم 😘😘😘😘😘💜💜💜💜
- ۹.۳k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط