مرگ و زندگی پارت 3
مرگ و زندگی پارت 3
نام : میا ی خونه ی من یا من بیام پیشه تو ؟
ا/ت : من میام اگه اشکالی نداره
نام : چرا باید اشکالی داشته باشه بیا بریم .
حرکت کردن سمت خونه نام و وقتی رسیدن نامجون در و برای ا/ت باز کرد و وارد خونه شدن .
نام : به خونه ی جدیدت خوش اومدی خانم کیم
ا/ت : ممنون مستر کیم
نام : خب به خونه ی خودت خوش اومدی کیم ا/ت .
ا/ت : ممنون مستر کیم
و بعدش ا/ت یه غذا برای نامی درست کرد و هردو باهم خوابیدن .
سال ها ا/ت و نامجون باهم زندگی کردن و بهم عشق ورزیدن ( باهم ازدواج کردن و نامجون توی یه شرکت مدیرعامه ) تا یه شب که نام قرار بود 9 بیاد خونه و با ا/ت فیلم ببینن نیومد .
ویو ا/ت قرار بود ساعت 9 بیاد ولی الان ساعت 1:30 هست نگران بودم هر چقدر هم که زنگ می زدم گوشیش خاموش بود ، دیگه تصمیم گرفتم برم ببینم اتفاقی افتاده یا نه .
ماشین و روشن کردم و راه افتادم بعد نیم ساعت رسیدم شرکت .
عجیب بود چون منشی نامجون پشت میزش نبود ( منشی نامجون یه ختره ی نچسب هست که توهم زده دوست دختر نامجون ولی نامجون محل سگ هم بهش نمیده )
ویو لانا :
نامجون ازم خواست که یه قهوه براش ببرم منم یه قرص ریختم توی قهوه تا یه شب خوب را با نامی بگذرونم.
ویو نامی:
لانا قهوه رو برام اورد ولی از اتاق نرفت بیرون منم اهمیت ندادم و قهوه رو خوردم بعد از چند دقیقه گرمم شد لانا اومد روی پام نشست و بعد منم که چند بود که با ا/ت رابطه نداشتم . خودم شروع کردم به بوسیدن لانا که ا/ت اون صحنه رو دید و بعد بهم گفت...
نام : میا ی خونه ی من یا من بیام پیشه تو ؟
ا/ت : من میام اگه اشکالی نداره
نام : چرا باید اشکالی داشته باشه بیا بریم .
حرکت کردن سمت خونه نام و وقتی رسیدن نامجون در و برای ا/ت باز کرد و وارد خونه شدن .
نام : به خونه ی جدیدت خوش اومدی خانم کیم
ا/ت : ممنون مستر کیم
نام : خب به خونه ی خودت خوش اومدی کیم ا/ت .
ا/ت : ممنون مستر کیم
و بعدش ا/ت یه غذا برای نامی درست کرد و هردو باهم خوابیدن .
سال ها ا/ت و نامجون باهم زندگی کردن و بهم عشق ورزیدن ( باهم ازدواج کردن و نامجون توی یه شرکت مدیرعامه ) تا یه شب که نام قرار بود 9 بیاد خونه و با ا/ت فیلم ببینن نیومد .
ویو ا/ت قرار بود ساعت 9 بیاد ولی الان ساعت 1:30 هست نگران بودم هر چقدر هم که زنگ می زدم گوشیش خاموش بود ، دیگه تصمیم گرفتم برم ببینم اتفاقی افتاده یا نه .
ماشین و روشن کردم و راه افتادم بعد نیم ساعت رسیدم شرکت .
عجیب بود چون منشی نامجون پشت میزش نبود ( منشی نامجون یه ختره ی نچسب هست که توهم زده دوست دختر نامجون ولی نامجون محل سگ هم بهش نمیده )
ویو لانا :
نامجون ازم خواست که یه قهوه براش ببرم منم یه قرص ریختم توی قهوه تا یه شب خوب را با نامی بگذرونم.
ویو نامی:
لانا قهوه رو برام اورد ولی از اتاق نرفت بیرون منم اهمیت ندادم و قهوه رو خوردم بعد از چند دقیقه گرمم شد لانا اومد روی پام نشست و بعد منم که چند بود که با ا/ت رابطه نداشتم . خودم شروع کردم به بوسیدن لانا که ا/ت اون صحنه رو دید و بعد بهم گفت...
- ۴۳۷
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط