{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏امروز از اون روزاست ،

‏امروز از اون روزاست ،
که از صبح به عالم و ادم گیر دادم...
مثلا صبح یکی داشت تو اتوبوس چپ چپ نگاه میکرد ,
رفتم گفتم مشکلیه؟
گفت :
آره حاجی ...
چشمام چپه
دیدگاه ها (۱)

در محل حرف افتاده بود که دایی عاشق شده است!سنم کم بود نمیفهم...

#داستانکبابا محسن، پروردگار ضدحال زدن بود. مثلن تمام هفته من...

یعنی میشود آن روز برسد ؟که همه احوال تو را از من بگیرندکه سر...

من قولت را به پاییز داده امقول داده امتمام روزهایشتمام دلگیر...

رفتم با ی بات که ی کاراکتره هانتر ایکس عه که اونم اسمش هیسوک...

پارت ۸۸ * صبح بود رفتم تو سیاهچال * ابیگل : اومدی خب منم بیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط