{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلباخته

دلباخته...
پارت 3
ویو جونگکوک
رفتم پیشه همون دختره

جونگکوک: از امروز تو خدمتکار اینجایی

ات: و.. ولی

جونگکوک: ولی نداریم...حالا بلند شو که قوانین رو بهت بگم

ات:( بلند شد)

جونگکوک: خب...


ویو ات
اون شروع کرد به توضیح دادن واییی اینجوری که هیچی نمیمونه

جونگکوک: فهمیدی ؟!

ات: اوهوم... فقط یه سوال چی صدات کنم ؟؟

جونگکوک: اولن باهام غیر رسمی حرف نزن دومن جونگکوک صدام کن

ات: چشم

جونگکوک: آفرین..حالا میتونی به کارت برسی

ویو ات
رفتم تو آشپزخونه که یه دختری رو دیدم همه دروش جمع شده بودن

ات: امم... ببخشید من خدمتکار جدیدم میشه خودتونو معرفی کنین

همه تک به تک خودشونو با مهربونی معرفی کردن به جز یه نفر

ات: خیلی خوشحالم که باهاتون آشنا شدم..خب شما نمیخاین خودتونو معرفی کنین؟

دختره: من کیم میام...سر آشپز کل اینجام و با آدمایه زیادی رقابت کردم ولی شکستشون دادم

ات: اهااا خوشبختم

( نکته: یونا با جیمین تو عمارته دیگن)

ویو یونا و جیمین

جیمین: چراااا....چرااااا حواصت نیس....احمق هااا؟؟

یونا: ببخشید...

جیمین: هوففف.. باشه برو متاسفم سرت داد زدم عصبی شدم

یونا: ا.ا..اشکالی نداره


ویو ات
داشتم به کارا رسیدگی میکردم که یهو.....





































خماری 😑💔
دیدگاه ها (۱۳)

آپدیت تیک تاک دیروزه جیهوپ 🎀🛐

🤣🤣🤣🤣🤣🤣😑🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣💔

دلباختهپارت 8ویو جونگکوکمیدونستم یکمی ناراحته پس گفتمجونگکوک...

دلباخته...پارت 4ویو اتکه یهو دیدم یونا داره میاد و اون آقایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط