نشست و هی غزل عاشقانه از بر کرد
نشست و هی غزل عاشقانه از بر کرد
چه سخت باور کرد
برای یار نوشت و به یاد او سر کرد
چه سخت باور کرد
گذاشت روز و شبش را به پای عاشقی اش
تمام زندگی اش
به پای عشقِ کسی که هوای دیگر کرد
چه سخت باور کرد
شکسته شد دل اوگیج و گنگ و مبهم بود
مگر چه اش کم بود!؟
گلی که داشت از او یادگار پر پر کرد
چه سخت باور کرد
تمام آرزوی او سراب بود و محال
و درمسیر زوال
حدیث بغض و غم و اشک را مکرر کرد
چه سخت باور کرد
تمام قصه همین بود یک خیانت محض
تعهدی شده نقض
چه ساده چشم قشنگ امید را تر کرد
چه سخت باور کرد
ولی در آخر این سرنوشت شاعر شد
و غم معاصر شد
نشست و شعر سرود و به گریه دفتر کرد
چه سخت باور کرد
چه سخت باور کرد
برای یار نوشت و به یاد او سر کرد
چه سخت باور کرد
گذاشت روز و شبش را به پای عاشقی اش
تمام زندگی اش
به پای عشقِ کسی که هوای دیگر کرد
چه سخت باور کرد
شکسته شد دل اوگیج و گنگ و مبهم بود
مگر چه اش کم بود!؟
گلی که داشت از او یادگار پر پر کرد
چه سخت باور کرد
تمام آرزوی او سراب بود و محال
و درمسیر زوال
حدیث بغض و غم و اشک را مکرر کرد
چه سخت باور کرد
تمام قصه همین بود یک خیانت محض
تعهدی شده نقض
چه ساده چشم قشنگ امید را تر کرد
چه سخت باور کرد
ولی در آخر این سرنوشت شاعر شد
و غم معاصر شد
نشست و شعر سرود و به گریه دفتر کرد
چه سخت باور کرد
- ۲.۹k
- ۰۳ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط