{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشست و هی غزل عاشقانه از بر کرد

نشست و هی غزل عاشقانه از بر کرد
چه سخت باور کرد
برای یار نوشت  و به یاد او سر کرد
چه سخت باور کرد
گذاشت روز و شبش را به پای عاشقی اش
تمام زندگی اش
به پای عشقِ کسی که هوای دیگر کرد
چه سخت باور کرد
شکسته شد دل اوگیج و گنگ و مبهم بود
مگر چه اش کم بود!؟
گلی که داشت از  او یادگار پر پر کرد
چه سخت باور کرد
تمام آرزوی او  سراب بود و محال
و درمسیر زوال
حدیث بغض و غم و اشک را مکرر کرد
چه سخت باور کرد
تمام قصه همین بود یک خیانت محض
تعهدی شده نقض
چه ساده چشم قشنگ امید را تر کرد
چه سخت باور کرد
ولی در آخر این سرنوشت شاعر شد
و غم معاصر شد
نشست و شعر سرود و به گریه دفتر کرد
چه سخت باور کرد
دیدگاه ها (۷)

روزی که تو دل بر دل این عشق نشانی از این من بیچاره‌ نمانده...

نگاهت ، تیغه ی مژگان زهر آلود با خود داشتتمام جاده هایت تاب...

رفتی رها نکرده دگر چشم تر مرااز خود گذاشتی پس از آن بی خ...

بذر احساس من جوانه نزد خاک قلبت ثمر نمی آرد شوق دستان عاشقم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط