{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بذر احساس من جوانه نزد

بذر احساس من جوانه نزد
خاک قلبت ثمر نمی آرد
شوق دستان عاشقم انگار
دانه را در کویر می کارد
نور در بین سایه ها گم شد
خش خش پای عابران بر من!
ابر اندوه چشم های ترم
مضطرب در سکوت می بارد
شعر من شعر برگ پاییزیست
خانه در تند باد، ویرانست
واژه هایم چه گنگ و خاموشند
چه کسی از دلم خبر دارد!؟
خاطراتت احاطه ام کردند
گیج و درهم از این خیالاتم
کاش میشد که مهربانی تو
درد ها را به مرگ بسپارد ....
دیدگاه ها (۲)

رفتی رها نکرده دگر چشم تر مرااز خود گذاشتی پس از آن بی خ...

نشست و هی غزل عاشقانه از بر کرد چه سخت باور کردبرای یار نوشت...

مانده ای در قاب ذهنم مثل نقشی از سراب از تمام این جهان سهمم ...

مهـر و آبـان و آذردختر پاییزِ لچک به سرلچکت را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط