{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی روبرویم نشستی

آمدی روبرویم نشستی
حرف های زیادی برای گفتن داشتم،
اینکه سالها دوست داشتنت روی طاقچه انتظار قد کشیده!
اینکه چقدر آمدنت را توی خواب در آغوش کشیده بودم!
اینکه...
اما
چمدانی که توی دستهایت نبود
و دلی که برای من جایی نداشت
حرفهایم را توی گلو به زنجیر کشیدند...
آمدنت شبیه رفتن،
شبیه هیچوقت نیامدن
شبیه یک پس لرزه به من خیره می شود
آمدنت فقط آمده،
تا خیالش
از آوار شدن دوست داشتن هایم راحت شود...
خیالت تخت بی کسی هایم باشد
 همینکه بروی خودم،
جنازه ام را زیر سالها دوست داشتن چال می کنم...
دیدگاه ها (۶۲)

وانشات از سوبین و ا/ت(پارت یک)

مرد سایه ۱۵

مادرت راست می‌گوید. هیچ چیز عشق اول نمی‌شود. چون در نوع خودش...

#چگونه-باپدرت-آشنا-شدم-۲زن عمو صفورا را هم بد موقع مرد! ‌از ...

# داستان#نظرامروز من و این قابِ پر از تردید و بهت ، به شکل ...

من اگر می‌دانستم دنیا اینقدر شلوغ است، نمی‌آمدم!صبر می‌کردم ...

تو کتاب سمفونی مردگان نوشته : آدم وقتی یکیو دوست داره ، بیشت...

سلام عزیزای دل لطفا لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌...

سلام عزیزای دل لطفا لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط