{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شروع دوباره پارت

شروع دوباره پارت ۳
بعد از جمع کردن وسایلش سوار لیموزینی که اون شخص فرستاده بود شد و رفت پیاده شد
-اون واقعا اینجا زندگی می‌کنه اینجا بیشتر شبیه به پایتخت کلمله تا خونه یه نفر
رفت جلو در خیلی بزرگی بود آنقدر بزرگ که یه هواپیما به راحتی ازش رد می‌شد توی همین فکرها بود که در یه بار شد یه زن به تنهایی اون در رو باز کرده بود اون یه زن تقریبا۲۷ سالش بود با یه پیراهن مشکی که روش به پیشبند سفید پوشیده بود
زن اومد جلو دست سارا رو گرفت
گفت :«سلام من ملودی هستم ملودی هفلی تو باید سارا باشی درسته(علامت ملودی@ )
-آره
@بیا بریم ارباب ساعت پنج بر میگرده
به سرعت به ساعت نگاه کرد و با خیال راحت ادامه داد
خب الان ساعت دوازده و ما ملی وقت داریم بیا بریم
هنوز دست سارا رو گرفته بود بعد شروع به راه رفتن کرد اون خونه آنقدر بزرگ بود که سارا سر گیجه گرفت ملودی چه شکلی این مسیر رو یاد گرفته بود بلاخره وایستاد دست ساز ا رو ول کرد و گفت این اتاق تو هست
در چوبی که ملودی و سارا کنار هم عرضش رو پور کرده بودن ولی برای طولش تقریبا یک متر کم داشتن روش با رگه های طلایی حک کاری شده بود تصویری شبیه به یک الهه روش بود توسط ملودی باز شد داخلش زیبا تر بود
وقتی وارد شدیم دست راست مون یه قفسه در از کتاب بود و کنارش یه مبل جلوتر یه میز با یه قفسه کنارش که توسط در از وسایل نقاشی،یه دوربین عکاسی و طبقه پایین یه ویالون بود @تمام وسایل این اتاق رو ارباب گفته
-چی
@ارباب یه لیست نوشت و ماهم خریدیم تمام وسایل این اتاق رو ارباب برای شما آورده
یه کم شوکه شدم و خجالتی کشیدم ولی به تماشا ادامه دادم
بعد از اون قفسه رسیدم به تخت خواب بعد یه بودخیلی بزرگ بود یه در هم پشتش بود رفتم و دستگیره در رو گرفتم نور شدیدی با چشمم بر خورد کرد وکم کم چشمام رو باز کردم و یک عالمه لباس روبه روم بود بسته به رنگ دسته بندی شده بودند
@
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵هاکی با سرعت سوار ماشینش شود و با سرعتی که ۶بار براش ج...

شروع دوباره پارت ۲وقتی پدر سارا رو دید از روی مبل بلند شد آر...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 53 یه اتاق بزرگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط