{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شروع دوباره پارت

شروع دوباره پارت ۲
وقتی پدر سارا رو دید از روی مبل بلند شد آروم سمت دخترش اومد و اون رو در آغوش کشید کتف سارا کمک خیس شد از اشک های پدرش سارا نمی‌تونستم باور کنه که پدرش داره گریه می‌کنه اون همیشه هواسش به دختر کوچولوی بود و همیشه جلوی اون قوی و شکست ناپذیر دیده میشود ولی آخه الان چرا داره گریه می‌کنه وقتی توجه کرد متوجه شد دوتا برادرهای بزرگش هم روی مبل نشست و اشک می‌ریزند پدر سارا را ول کرد و مچ دست اورا گرفت و به سمت مبل حدایت کرد سارا بین دو برادرش نشست و به پدرش چشم دوخت
پدر:دخترم من می خوام یه چیزی بهت بگم
ساتوشی:(فرزند اول خانواده و بزرگ ترین برادر سارا) ما تورو فروختیم
شنیدن این کلمه از برادرش که نمیزاشت هیچ مردی چه ۳ساله چه ۳۰ساله به خواهرش نگاه کنه سخت بود ساتوشی ادامه داد
ساتوشی:ولی به خواست خودمون نبود (قطره قطره اشکی از چشماش به زمین می‌رسید)مجبور شدیم
بعد از اون گفت‌وگو سارا متوجه شد خانوادش به اجبار اون رو برای ۶ماه به یک آدم خیلی خطرناک دادن در عوض پول در عوض ۳۰۰ میلیون دلار برای نجات شرکت سرگرمی شود از سقوط مالی حتمی خیلی ناراحت بود و حال واقعا بد بود تا اینکه
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵هاکی با سرعت سوار ماشینش شود و با سرعتی که ۶بار براش ج...

سلام بچه ها ۳۶ تاییمون مبارک🥳🥳🥳خیلی ازتون ممنونم که تا الان ...

فیک شروع دوبارهده ثانیه،!فقط ده ثانیه نگام کن بزار به چشمای ...

زندگی بی رحم

p6پدر لونا:ولی چی؟؟؟(افتاد رو زانوهاش)لونا:من....حاملم پدر ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط