#طلوع_عشق_خانوادگی
#طلوع_عشق_خانوادگی
#چند_پارتی
#درخواستی
پارت ۳: عذرخواهی نامجون
نامجون آرام به اتاق پسرش رفت. پسرک روی تخت نشسته بود و کتابش را باز کرده بود، اما معلوم بود اصلاً حواسش به نوشتههایش نیست. انگشتش را روی یکی از عکسها کشید و وانمود کرد مشغول مطالعه است.
نامجون چند لحظه پشت در ایستاد و بعد آهسته گفت:
«میتونم بیام تو؟»
پسرش بدون اینکه سرش را بالا بیاورد، گفت:
«آره.»
نامجون وارد شد و کنار تخت نشست.
«داری دربارهی کدوم سیاره میخونی؟»
پسرک شانههایش را بالا انداخت.
«مهم نیست.»
«چرا مهم نیست؟ چند دقیقه پیش گفتی چیز جالبی یاد گرفتی.»
پسرش کتاب را بست و گفت:
«تو که گفتی بعداً. احتمالاً سرت شلوغه. منم میتونم بعداً بگم.»
این جمله برای نامجون خیلی سنگین بود. او فهمید پسرش فقط از آن لحظه ناراحت نشده، بلکه ناراحتیهای زیادی را در دلش جمع کرده است.
نامجون کمی جلوتر رفت و با صدای آرامی گفت:
«نه، الان میخوام بشنوم. اگر هنوز دوست داشته باشی برام تعریف کنی.»
پسرک به او نگاه کرد، اما هنوز دلخور بود.
«واقعاً میخوای بشنوی یا فقط چون خواهرت گفت؟»
نامجون سرش را پایین انداخت.
«راستش… خواهرت باعث شد بفهمم چقدر اشتباه کردم. اما حتی اگر او چیزی نمیگفت، من باید خودم متوجه میشدم. تو چند بار خواستی با من حرف بزنی و من بهت توجه نکردم.»
پسرش چیزی نگفت.
نامجون دستش را روی زانوی خودش گذاشت و ادامه داد:
«من گاهی فکر میکردم چون تو بزرگتری و پسری، باید همیشه قوی باشی و خودت از پس همهچیز بربیای. اما این فکر اشتباهه. تو هم حق داری خسته بشی، ناراحت بشی، کمک بخوای و دوست داشته باشی کسی به حرفهات گوش بده.»
چشمهای پسرک کمی خیس شد.
«پس چرا همیشه به خواهرم بیشتر توجه میکنی؟»
نامجون آرام جواب داد:
«چون فکر میکردم شاید به کمک بیشتری نیاز داشته باشه. اما این باعث شد به تو کمتر محبت کنم و این عادلانه نبود. دوست داشتن من نسبت به هیچکدومتون کمتر یا بیشتر نیست. فقط من بلد نبودم درست نشونش بدم.»
پسرک به کتابش نگاه کرد و با صدای آهسته گفت:
«من فکر کردم شاید چون دختره، بیشتر دوستش داری.»
نامجون فوراً او را در آغوش گرفت.
«نه، قهرمان من. تو و خواهرت هر دو قلب من هستین. من هیچوقت نمیخوام تو فکر کنی برای دوست داشته شدن باید قوی باشی یا چیزی رو پنهان کنی.»
پسرک اول ساکت ماند، اما چند لحظه بعد دستهای کوچکش را دور کمر پدرش حلقه کرد.
امیدوارم خوشتون اومده باشه 💜
#چند_پارتی
#درخواستی
پارت ۳: عذرخواهی نامجون
نامجون آرام به اتاق پسرش رفت. پسرک روی تخت نشسته بود و کتابش را باز کرده بود، اما معلوم بود اصلاً حواسش به نوشتههایش نیست. انگشتش را روی یکی از عکسها کشید و وانمود کرد مشغول مطالعه است.
نامجون چند لحظه پشت در ایستاد و بعد آهسته گفت:
«میتونم بیام تو؟»
پسرش بدون اینکه سرش را بالا بیاورد، گفت:
«آره.»
نامجون وارد شد و کنار تخت نشست.
«داری دربارهی کدوم سیاره میخونی؟»
پسرک شانههایش را بالا انداخت.
«مهم نیست.»
«چرا مهم نیست؟ چند دقیقه پیش گفتی چیز جالبی یاد گرفتی.»
پسرش کتاب را بست و گفت:
«تو که گفتی بعداً. احتمالاً سرت شلوغه. منم میتونم بعداً بگم.»
این جمله برای نامجون خیلی سنگین بود. او فهمید پسرش فقط از آن لحظه ناراحت نشده، بلکه ناراحتیهای زیادی را در دلش جمع کرده است.
نامجون کمی جلوتر رفت و با صدای آرامی گفت:
«نه، الان میخوام بشنوم. اگر هنوز دوست داشته باشی برام تعریف کنی.»
پسرک به او نگاه کرد، اما هنوز دلخور بود.
«واقعاً میخوای بشنوی یا فقط چون خواهرت گفت؟»
نامجون سرش را پایین انداخت.
«راستش… خواهرت باعث شد بفهمم چقدر اشتباه کردم. اما حتی اگر او چیزی نمیگفت، من باید خودم متوجه میشدم. تو چند بار خواستی با من حرف بزنی و من بهت توجه نکردم.»
پسرش چیزی نگفت.
نامجون دستش را روی زانوی خودش گذاشت و ادامه داد:
«من گاهی فکر میکردم چون تو بزرگتری و پسری، باید همیشه قوی باشی و خودت از پس همهچیز بربیای. اما این فکر اشتباهه. تو هم حق داری خسته بشی، ناراحت بشی، کمک بخوای و دوست داشته باشی کسی به حرفهات گوش بده.»
چشمهای پسرک کمی خیس شد.
«پس چرا همیشه به خواهرم بیشتر توجه میکنی؟»
نامجون آرام جواب داد:
«چون فکر میکردم شاید به کمک بیشتری نیاز داشته باشه. اما این باعث شد به تو کمتر محبت کنم و این عادلانه نبود. دوست داشتن من نسبت به هیچکدومتون کمتر یا بیشتر نیست. فقط من بلد نبودم درست نشونش بدم.»
پسرک به کتابش نگاه کرد و با صدای آهسته گفت:
«من فکر کردم شاید چون دختره، بیشتر دوستش داری.»
نامجون فوراً او را در آغوش گرفت.
«نه، قهرمان من. تو و خواهرت هر دو قلب من هستین. من هیچوقت نمیخوام تو فکر کنی برای دوست داشته شدن باید قوی باشی یا چیزی رو پنهان کنی.»
پسرک اول ساکت ماند، اما چند لحظه بعد دستهای کوچکش را دور کمر پدرش حلقه کرد.
امیدوارم خوشتون اومده باشه 💜
- ۸۷
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط