{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ⁶

ویو لیلی

نمیخواستم باورکنم نمیخواستممم با این حال ساکت نشستمو به حرفش گوش دادم چون باید بفهمم که چی شده اجوما شروع کرد

اجوما : فکر میکینی چرا اجازه داده که اون کارشو بکنه و ارباب بهش تجا.وز کرده ها ویکتوریا از این کار راضی بوده بخواطر داداش کوچیکتر از خودش این کارو میکرده و پول میگرفته

با این حرفی که اجوما زد همینجوری زل زده بودم بهش اشک دور چشمام جمع شده بودو دیدمو تار کرده بود دستام رو پاهام مشت شده بود نه از ناراحتی نه از عصبانیت بلکه از نفرت ، نفرت از ویکتوریا نفرت از دوست صمیمی من که جای خواهرمو داشت نفرت از اون که حتی منو هم فریب داده بود و گولم زده بود یعنی این چند سال همش دروغ بود ؟! دیگه نتونستم جلو خودمو نگه دارم زدم زیر گریه بهتره بگم ترکیدم اجوما بغلم کرد

اجوما : میدونی که فردا دوست پسر ویکتوریا میاد دنبالش !

از بغلش در اومدم گریه میکردمو هق هقم بند نمیومد ولی بزور جلوشو گرفتم

+ اوهوم ( گریه ، کیوت )

اجوما : دخترم ...نظرت چیه تو بجای ویکتوریا بری ؟!!

شوکه زل نگاهمو دادم بهش

+ چی ؟! اجوما میدونی که نمیشه میدونی که دوست پسرش ویکتوریا رو دیده من لو میرم !!

اجوما : ولی این تنها راهیه که از اینجا فرار کنی !...ببین چی میگم دختر بیا جونتو بگیر دستت فرار کن میدونم اون میفهمه تو ویکتوریا نیستی ولی ارزششو داره تو میتونی از دست این عو.ضی فرار کنی

درست میگفت من باید از این عمارت کوفتی برم و برای انتقام از ارباب برگردم ولی نمیتونستم جونگکوک میفهمه که من ویکتوریا نیستم لب زدم : .....

خب اینم پارت 6 حمایت یادتون نره خوشگلا

لایک
کامنت
بازنشر

لطفا حمایتم کنید و این ستا رو انجام بدین ممنون میشم خیلی خیلی دوستون دارم خوشگلا 🎀🥰🍓🥺
دیدگاه ها (۰)

خوشگل خانم حمایت شه 🍓🎀https://wisgoon.com/1392.1405/

ادیت خودم 😂🎀🥰حمایت یادتون نره خوشگلا 🎀🍓نظرتونو راجب ادیت بگی...

Part ⁵سلام خوشگلا 🍓🎀قبل از اینکه پارت رو شروع کنم میخواستم ب...

Part ²

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط