آرامم...

آرامم...
برای خودم چای می‌ریزم ،
زیر باریکه‌ی نور پنجره می‌نشینم ،
به جنجال گنجشک‌های خیابان گوش می‌کنم ،
نفس عمیقی می‌کشم و خوشحالم از اینکه هستم ،
که کسانی را دوست دارم ،
که کسانی دوستم دارند ،
که هدف دارم، که امیدوارم ...
امیدوارم به رسیدن روزهای خوب‌تر ،
به اتفاقات خوب‌تر ،
به ملاقات آدم‌های خوب‌تر ،
خواندن کتاب‌های خوب‌تر ،
رفتن به مکان‌های خوب‌تر
و داشتن هدف‌هایی خوب‌تر ...
من امیدوارم به ساختن بهترین‌ها برای خودم
و باور دارم که با گذار زمان ،
بزرگ‌تر ، فهمیده‌تر ، آرام‌تر و خوشبخت‌تر
خواهم شد.
نسیم خنکی از شیار پنجره می‌دود بین موهایم ،
یاکریمی از پشت شیشه مرا نگاه می‌کند
و من چهار زانو نشسته‌ام در بطن سبزترین و آرام‌ترین دقایق زیست

#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۳)

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟙«آری، قطعا دوستت دارم؛ وگرنه در وطنی غمگین و غارت ش...

تمام غصه‌ها موجه نیستند! ما اکثر وقت‌ها غمگین و سوگواریم؛ بر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

تکاپو پارت 108:امیدوارم اشتباه باشه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍چند ساعت از باز...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷④ريشه تمام اندوه‌ها؛ توقع داشتن ...

یکی از شو کرونای درخواستی داشت

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟕 🌷🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «می‌خواستم اینجا اول...

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹²﴿ویو ات﴾صدای بسته شدن در فلزی دوباره د...

دریاچه خونین:فصل اول _ پارت ۲۳ویو دازای:چند ساعت بود که دازا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط