{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمرگیده بودم به تنهایی خویش

تمرگیده بودم به تنهایی خویش
مرا تو به اغوای بیراهه بردی

به دریاچه خمر خالص کشاندی
و در مستی چشم من غوطه خوردی

بدون سلامی خزیدی کنارم
ولم کن، کجا من؟ کجا عشق؟

سکوتم رضا نیست پس چشم بردار
میان همه لاعلاجان چرا عشق؟
دیدگاه ها (۱)

تو قهرت سردی شبهای دی ماههتنم میلرزه وقتی روتو میگیری…هجوم س...

لبخند مرا بس بود آغوش لهم می کردآن بوسه مرا میکشت لب منهدمم ...

روز میلاد من است آمده‌ام دست کشمبه سر و گوشِ عرق کرده‌ی دنیا...

فال من را بگیر و جانم رامن از این حال بی کسی سیرمدستِ فردای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط