عذاب
عذاب
پارت ۱۳
ویو کوک:
سریع بیدار شدم و رفتم سرویس یه آبی به صورتم زدم و بدو بدو رفتم پایین قرار بود امروز برم ات رو بیارم برای همین حداقل باید ساعت ۶ بیدار میشدم خیلی برام عجیب بود انقدر دیر کرده بودم رفتم سر میز نشستم که آجوما غذا رو آورد شروع کردم به خوردن آنقدر زود زود میخوردم که آجوما گفت(علامت آجوما رو یادم نیس جدید میزارم:•
•:پسرم مواظب باش غذا گیر نکنه تو گلوت
-:نگران نباش آجوما امروز کارم واجبه باید عجله کنم(با دهن پر)
•:باشه پسرم
راستی ات کجاست باید برم پیشش باهاش کار دارم
-:آجوما من باید برم کار دارم به جین بگو بهت توضیح میده
ویو کوک:
صبحانهمو خوردم و با عجله از خونه خارج شدم به بادیگارد گفتم لوکیشن جایی که ات رفته رو برام بفرسته و سریع سوار ماشینم شدم و به سمت اون لوکیشن حرکت کردم رسیدم به یه عمارت که یکمی از مال خودم بزرگتر بود جلوی درش و اینا نگهبان بود تا یکم بیشتر دقت کردم فهمیدم اون عمارت داداش اته پس منو میشناسن چون منو جانگ شین خیلی صمیمی بودیم اما یه چند وقت انقدر سرمون شلوغ بوده نتونستیم حتی یه پی ام به هم بدیم رفتم در زدم که یه خدمتکار از اون ه.رزه ها به یه ناز و ادایی اومد درو وا کرد
خدمتکار:بله بفرمایید؟(عشوه)
-:با کیم ات کار داشتم
خدمتکار :اووووو پس با خانوم کار دارین؟(حرصییییی)
-:خانوم چرا؟
خدمتکار:آقای محترم این عمارت برای خانوم کیم ات و داداششون هست(حرص تا حد مرگ)
-:اووو پس لطفا خانوم کیم ات رو صدا بزنید
طولی نکشید که یه دختر اومد جلوی در و به خدمتکار گفت بره تو چهره ی اون دختره خیلی برام آشنا بود کم کم یادم اومد اونو توی یه بار دیدم که با ات رفته بودیم اون دوستش بود
&:بله آقای محترم (سرددددد)
-:با خانوم ات کار دارم
&:جئون بفهم تو دل اون دخترو شکوندی(یکم بغض)
-:لطفا بزارید بیام تو براتون توضیح میدم
&:هیچ توضیحی لازم نیست(بغضی که به زور کنترل شده)
-:شما بزارید بیام تو
آخرش هم با لجبازی و یه دندگی رفتم تو و گفتم ات رو صدا بزنند...
ادامه دارد...
حمایتا عالیههه تا یه هفته دیگه اینجوری ادامه پیدا کنه ۵۰۰ رو رد کردیمممم بای بای💖👋🏻🥹✨
پارت ۱۳
ویو کوک:
سریع بیدار شدم و رفتم سرویس یه آبی به صورتم زدم و بدو بدو رفتم پایین قرار بود امروز برم ات رو بیارم برای همین حداقل باید ساعت ۶ بیدار میشدم خیلی برام عجیب بود انقدر دیر کرده بودم رفتم سر میز نشستم که آجوما غذا رو آورد شروع کردم به خوردن آنقدر زود زود میخوردم که آجوما گفت(علامت آجوما رو یادم نیس جدید میزارم:•
•:پسرم مواظب باش غذا گیر نکنه تو گلوت
-:نگران نباش آجوما امروز کارم واجبه باید عجله کنم(با دهن پر)
•:باشه پسرم
راستی ات کجاست باید برم پیشش باهاش کار دارم
-:آجوما من باید برم کار دارم به جین بگو بهت توضیح میده
ویو کوک:
صبحانهمو خوردم و با عجله از خونه خارج شدم به بادیگارد گفتم لوکیشن جایی که ات رفته رو برام بفرسته و سریع سوار ماشینم شدم و به سمت اون لوکیشن حرکت کردم رسیدم به یه عمارت که یکمی از مال خودم بزرگتر بود جلوی درش و اینا نگهبان بود تا یکم بیشتر دقت کردم فهمیدم اون عمارت داداش اته پس منو میشناسن چون منو جانگ شین خیلی صمیمی بودیم اما یه چند وقت انقدر سرمون شلوغ بوده نتونستیم حتی یه پی ام به هم بدیم رفتم در زدم که یه خدمتکار از اون ه.رزه ها به یه ناز و ادایی اومد درو وا کرد
خدمتکار:بله بفرمایید؟(عشوه)
-:با کیم ات کار داشتم
خدمتکار :اووووو پس با خانوم کار دارین؟(حرصییییی)
-:خانوم چرا؟
خدمتکار:آقای محترم این عمارت برای خانوم کیم ات و داداششون هست(حرص تا حد مرگ)
-:اووو پس لطفا خانوم کیم ات رو صدا بزنید
طولی نکشید که یه دختر اومد جلوی در و به خدمتکار گفت بره تو چهره ی اون دختره خیلی برام آشنا بود کم کم یادم اومد اونو توی یه بار دیدم که با ات رفته بودیم اون دوستش بود
&:بله آقای محترم (سرددددد)
-:با خانوم ات کار دارم
&:جئون بفهم تو دل اون دخترو شکوندی(یکم بغض)
-:لطفا بزارید بیام تو براتون توضیح میدم
&:هیچ توضیحی لازم نیست(بغضی که به زور کنترل شده)
-:شما بزارید بیام تو
آخرش هم با لجبازی و یه دندگی رفتم تو و گفتم ات رو صدا بزنند...
ادامه دارد...
حمایتا عالیههه تا یه هفته دیگه اینجوری ادامه پیدا کنه ۵۰۰ رو رد کردیمممم بای بای💖👋🏻🥹✨
- ۳.۸k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط