{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فغان دارم زِ اقبالم که عمرم رفته بیهوده

فغان دارم زِ اقبالم که عمرم رفته بیهوده
تو را نازم که با غمها هنوزم نوجوان هستی
درِ میخانه ی چشمت گشودی نازنین اما
چرا بیگانه را مست و مرا مخمور خود کردی
دیدگاه ها (۸)

به سویَم جاری و زیبا سرشت استهوای بودنش رنگ بهشت استبهار است...

به  یادَت   بودَم  و  یادَم  نَبودیدِل و  دنُیا  و  دینَم   ...

دهنم را بدوز ای دنیا من خدای عذابها هستم مثل دیوی که خود نمی...

خود را برسان، لحظه‌ی افطار شد ای عشق! لب تشنه‌ام و بوسه‌ی ت...

🌱🍒من نرگس مستانه شدم.... هیچ ندیدیمن گیسوی بی شانه شدم.... ه...

داد دهی ساغر و پیمانه رامایه دهی مجلس و میخانه رامست کنی نرگ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط