{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر فراز ابرهای های سرنوشتپارت

《بر فراز ابرهای های سرنوشت》پارت ⁴

《یک روز قبل از آزمون عملی..》
°ویو یوکی°
•داشتم برای فردا آماده میشدم؛ خیلی واسه آزمون استرس داشتم. اومدم گوشیم رو چک کردم که دیدم یه پیامی اومده.. و اون پیام از کسی نبود جز دوست آنلاینم هیتومی...•

هیتومی: سلااامم یوکییی
چخبرر؟
زنده اییی؟؟
چند ماهه ازت خبر ندارمم!
یوکی: سلام هیتومیی!
من حالم خوبه تو چطوریی؟؟
والا داشتم واسه آزمون عملی مدرسه ی یو.ای آماده میشدم..
هیتومی: چییی؟؟!! تو هم داری میری یو.ای‌ی‌ی‌ی‌؟؟؟!!!!
یوکی: منظورت چیهه؟؟! تو هم اونجا ثبت نام کردیی؟؟!!
هیتومی: آرهههه😃😃
یوکی: پشماممم پس قراره همو ببینیممم😃😃

《خلاصه هردوشون کلی خوشحالی کردن و وراجی و اینا...》

هیتومی: عاا راستی ساعت چنده؟!
یوکی: اوه اوه اوه ساعت ۱۱ و نیمه!
هیتومی: ۵ ساعت فقط داشتیم حرف میزدیما😂
یوکی: آره😂
هیتومی: آقا ما رفتیم بخوابیم فردا ایشالا میبینمت
یوکی: اوکیه شبت خوش فردا میبینمت🤝
هیتومی: باییی
یوکی: باییی

《یوکی از چت میره بیرون》

یوکی: {برای فردا دستبندم رو تنظیم میکنم یه چند تا دونه هم قرص استامینوفن بزارم توی کیف کوچیکم همراه با آب...وایی خیلی استرس دارممم!!}

《روز آزمون...》

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

منتظر پارت های بعدی باشید خوشگلا🎀🎀
دیدگاه ها (۰)

اوسی هاتونو توی کلاس مجازی بکشید خوشگلا😆🎀

ست اوسی من با اوسی @hitomi_6-66 >>>

compensation of his death __ ‌Part threeسلینا تا اومد جوابی...

compensation of his death __ Part 15میا: اوه پرونده ها، خوب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط