بگذشت مرا، ای دل! با بی خبری عمری

بگذشت مرا، ای دل! با بی خبری عمری
با بی خبری از خود، کردم سپری عمری

چون شعله سرانجامم، خاموشی و سردی شد
هر چند ز من سر زد، دیوانه گری عمری

نرگس نشدم، دردا! تا تاج زرم باشد
چون لاله نصیبم شد، خونین جگری عمری

دل همچو پرستویی، هردم به دیاری شد
آخر چه شدش حاصل، زین دربدری عمری؟

دلدار چه کس بودم، یا دل به چه کس دادم
از شور چه کس کردم، شوریده سری عمری؟

تا روی نکو دیدم، آرام ز کف دادم
سرمایهٔ رنجم شد، صاحب نظری عمری

پیوند تن و دل را، پیوسته جدا دیدم
دل با دگران هر دم، تن با دگری عمری
#سیمین_بهبهانی
دیدگاه ها (۴)

از : قصه ی رنگ پریده ، خون سرد من ندانم با که گویم شرح درد ق...

حسین جعفری

شعری از استاد علی اکبر راعفی پور(آرما) عااااااااالی تن من زن...

من

#داستانک/ آپارتمان خالی«واحد کناری چند ماهی خالی بود، اما هن...

#جغد

#ولاتحسبن_الذین_قتلوا_فی_سبیل_الله_امواتا_بل_احیا_عند_ربهم_ی...



وقتی گوشیت توروزهای سختزنگ نخوردتو روزهای خوبتبذار روی حالت ...

📷 شناور تندروی ذوالجناح با سرعت ۵۲ گره دریایی و قابلیت حمل م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط