{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان من و تو از آنجا شروع شد ,

داستان من و تو از آنجا شروع شد ,

که پشت شیشه ی بی جان موبایل به هم جان دادیم...

با دکمه های سرد کیبرد ،

دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم...

با صورتک ها,همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم...

آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم...

شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند...

امروز داستان برگشت...

آغوش هایمان واقعی ،

بوسه هایمان حقیقی, ،

ما با این تفاوت که دیگر من وتو نبودیم...

هرکداممان یک'او'داشتیم....

تو با او هستی و من در حسرت بودن با تو پشت شیشه ی سرد موبایل...

دلم لک زده برای یک صورتک بوسه....!

دلم لک زده برای یک آهنگ همزمان....

دلم لک زده برای یک شب بخیر و...
دیدگاه ها (۹)

بخوان مرا ،خط به خط . . . .معنایم کن ،واژه به واژه . . . .حر...

به چشمهایت بگو ،انقدر برایم رجز نخوانند . . . .من اهل جنگ نی...

چمدونش را بسته بودیم،با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود...کل...

کاش مخابرات یه روز صبح بهت اس ام اس میداد: مشترک محترم شما ق...

^درخواستی^p:4*وقتی به سرپرستی قبولت کردن*ویو ا.ت:نمیدونم ولی...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:⁷هیونا دست هاش رو روی سرش گذاشت هی...

spanish girl:31

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط