My lovely idol
✿My lovely idol✿ 2
✯part:⁷
هیونا دست هاش رو روی سرش گذاشت
هیونا: میدونم میدونم تحت فشار بودی پس چرا بعدش باهام سرد شدی؟
جونگکوک: چون تمام مدت با جیهوپ بودی اون برادر ۱۰ ساله منه جزو خانوادمه دلم نمیخواد خانوادم عشقم رو بدزده
هیونا: زده به سرت؟
هیونا بلند شد و جلوی جونگکوک وایساده
هیونا: جیهوپ همیشه کنارم بوده و من هیچ وقت چیزی جز یه داداش ندیدمش جونگکوک ۱۱ یا ۱۲ سال اختلاف سنی کم نیست مگه فیلمه؟
جونگکوک توی اون شرایط خنده اش گرفته بود
جونگکوک: مثل اینکه همه چی رو خیلی جدی گرفتم
هیونا: اینم بدون که جای اینکه درد هات رو ازم مخفی کنید باید بهم نشون بدید و اگر نه چه فرقی با بقیه دارم؟
هیونا سمت جونگکوک رفت و دست های رو دور گردنش حلقه کرد جونگکوک از کمر هیونا گرفت و همدیگه رو بغل کردن
هیونا: دلم برات تنگ شده بود
جونگکوک: دوستت دارم
همه چیز بالاخره درست شده بود هیونا و جونگکوک مثل قبل شده بودن شب جونگکوک برگشت خونه با هیونا یه غذای خوشمزه خوردن و حالا روی تخت جونگکوک سرش رو روی پای هیونا گذاشته بود
هیونا: خب امروز چطور بود؟
جونگکوک شروع به تعریف کردن کل روزش برای هیونا شد و هیونا وقتی با مو های جونگکوک بازی میکرد قشنگ گوش میداد
جونگکوک: دوستت دارم
هیونا: منم همین طور
جونگکوک به لب های هیونا نگاه کرد
جونگکوک: اجازه هست؟
هیونا: از کی تا حالا اجازه میگیری؟
جونگکوک دستش رو گذاشت پشت سر هیونا و خم کرد سمت لبهای خودش و شروع به بوسیدن کرد
(。・ω・。)ノ♡
شبتون بخیر ✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
✯part:⁷
هیونا دست هاش رو روی سرش گذاشت
هیونا: میدونم میدونم تحت فشار بودی پس چرا بعدش باهام سرد شدی؟
جونگکوک: چون تمام مدت با جیهوپ بودی اون برادر ۱۰ ساله منه جزو خانوادمه دلم نمیخواد خانوادم عشقم رو بدزده
هیونا: زده به سرت؟
هیونا بلند شد و جلوی جونگکوک وایساده
هیونا: جیهوپ همیشه کنارم بوده و من هیچ وقت چیزی جز یه داداش ندیدمش جونگکوک ۱۱ یا ۱۲ سال اختلاف سنی کم نیست مگه فیلمه؟
جونگکوک توی اون شرایط خنده اش گرفته بود
جونگکوک: مثل اینکه همه چی رو خیلی جدی گرفتم
هیونا: اینم بدون که جای اینکه درد هات رو ازم مخفی کنید باید بهم نشون بدید و اگر نه چه فرقی با بقیه دارم؟
هیونا سمت جونگکوک رفت و دست های رو دور گردنش حلقه کرد جونگکوک از کمر هیونا گرفت و همدیگه رو بغل کردن
هیونا: دلم برات تنگ شده بود
جونگکوک: دوستت دارم
همه چیز بالاخره درست شده بود هیونا و جونگکوک مثل قبل شده بودن شب جونگکوک برگشت خونه با هیونا یه غذای خوشمزه خوردن و حالا روی تخت جونگکوک سرش رو روی پای هیونا گذاشته بود
هیونا: خب امروز چطور بود؟
جونگکوک شروع به تعریف کردن کل روزش برای هیونا شد و هیونا وقتی با مو های جونگکوک بازی میکرد قشنگ گوش میداد
جونگکوک: دوستت دارم
هیونا: منم همین طور
جونگکوک به لب های هیونا نگاه کرد
جونگکوک: اجازه هست؟
هیونا: از کی تا حالا اجازه میگیری؟
جونگکوک دستش رو گذاشت پشت سر هیونا و خم کرد سمت لبهای خودش و شروع به بوسیدن کرد
(。・ω・。)ノ♡
شبتون بخیر ✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
- ۵.۸k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط