پارت
پارت ۷
ته سریع رفت خونه و خوابید .....ولی
کوک هنوز به خونه نرسیده بود چون لنگ لنگان راه میرفت .....
ولی براش مهم این بود که با ته هست و دستی به لبای زخمیش زد و ذوق میکرد ...
کوک بلاخره رسید ....
مامانش منتظرش بود دم در و دست به سینه بود و یکمی عصبانی بود به کوک گفت :میدونی ساعت چنده ؟
کوک به خودش اومد و گفت:آره مامان شرمنده ...ام نام.... چیزه من و ته....نه یعنی با دوستام رفتیم کتابخونه ...درس خوندیم
مامانش چشم غره ای رفت ....و گفت: باشه بیا بریم سر شام .....
کوک گفت :باشه مامان
مامانش گفت راستی کوک .....
این پارت شرط داره 🫠۵ لایک و ۳ بازنشر و ۵ کامنت
ته سریع رفت خونه و خوابید .....ولی
کوک هنوز به خونه نرسیده بود چون لنگ لنگان راه میرفت .....
ولی براش مهم این بود که با ته هست و دستی به لبای زخمیش زد و ذوق میکرد ...
کوک بلاخره رسید ....
مامانش منتظرش بود دم در و دست به سینه بود و یکمی عصبانی بود به کوک گفت :میدونی ساعت چنده ؟
کوک به خودش اومد و گفت:آره مامان شرمنده ...ام نام.... چیزه من و ته....نه یعنی با دوستام رفتیم کتابخونه ...درس خوندیم
مامانش چشم غره ای رفت ....و گفت: باشه بیا بریم سر شام .....
کوک گفت :باشه مامان
مامانش گفت راستی کوک .....
این پارت شرط داره 🫠۵ لایک و ۳ بازنشر و ۵ کامنت
- ۱۸۸
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط