{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفرتی به نام عشق

نفرتی به‌ نام عشق
پارت:بیست و یک

ویو کوک

ساعت دوازده شب بود و من تو خونه ته مست رو کاناپش ولو شده بودم..ولی اون یکم هوشیار بود..

کوک:بیا دوباره بخوریم(مست)
ته:نه..خیلی زیاده روی کردی
کوک:ولی‌من...


___

ویو اد

کوک جلو دهنشو گرف و خودشو رسوند به دشویی(ببینین چقد راحتم🌚🙄)و بالا اورد...وقتی داشت صورتشو میشست ته اومد تو و..
___..
ته:پسرر...خوبی؟(نگران)
کوک:(مستیش پرید)
ته:....
کوک:هییی ساعت چنده؟
ته:دوازدهو نیم
کوک:لعنتی...مامانم بیدار باشه منو میکشه(یکم ترس) ولی خب به اون ربطی نداره(با قیافه این😑)
ته:..
کوک:عامم هیونگ..دیگه دیره بهتره من برم
ته:چه بهتررر
کوک:ک*صکش(فیکه)
ته:(چشم غره)

ویو اد

کوک رف سالن و حاضر شد و رف جلو در...
.
.
___
.
.
کوک:هیونگ باییی دوباره میام پیشت(چشمک)
ته:لاشی..باشه مواظب خودت باش(خنده)
کوک:فعلا(رفت)
......
[نیم ساعت بعد]

ویو اد

کوک رمز درو زد و اروم وارد شد و، وقتی دید خونه تاریکه نفس راحتی کشید که..
_


م.ک:تا الان کجا بودی؟(دمپایی به دست)
م.ت:(به م.ک و کوک نگا‌میکنه)
کوک:عههه..مامان خاله شما نخابیدین؟(لبخند ضایع)
م.ک:کجا بودی؟(داره نزدیک کوک میشه و دمپاییشو میزنه به اون‌یکی دستش...گرفتین چیشد؟)
کوک:من..خب خونه ی دوستم بودم
م.ک:عاها پس چرا تا الان؟(رسید ب کوک و پنج قدم باهاش فاصله داشت)
ات:مامان..خاله این سرو صداها چیه نصف شبی؟(خمیازه..داره از پله ها میاد پایین)
کوک:(وقتی دید مامانش به ات نگا‌کرد فرار کرد)
م.ک:وایسا..بلخره که میگیرمت و خفت میکنم
کوک:چشم مامان خانم(خنده/داره میره سمت اتاقش)
کوک:ممنون(اروم روبه ات)
ات:(تعجب/برگشت تو اتاقش)

[ویو صب]

شرایط:
نیس ولی حمایت کنین
دیدگاه ها (۳)

نفرتی به نام عشقپارت:بیستویو ات...با کامل شدن خابم بیدار شدم...

نفرتی به نام عشقپارت:نوزدهمویو کوکدید که ات رفته و تنها روی‌...

Part 3 جونگ کوک ویوداخل اتاق کارم بودم که مامانم اومد تو اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط