ویژهیتو
#ویژهی_تو❤
دوستت دارم و دوست دارم اسمت را هزار بار صدا بزنم. دوست دارم مثل #تو باشم تا به #تو بگویم که دوستت دارم.
راستی چرا ما شبیه هم نیستیم اما یکدیگر را دوست داریم؟ #تو نشستن و کتاب خواندن را دوست داری،
من راه رفتن و خیابانگردی را.
وقتی در سکوت کتاب میخوانی، اسمت را صدا میزنم، خواندن را قطع میکنی و نگاهم میکنی:
« #جانم؟»
منتظری که بگویم چه کار داشتم؟
میگویم:«میخواستم بگویم...»
آه چرا نمیتوانم بگویم دوستت دارم؟
فقط توی چشمهایت نگاه میکنم و میگویم:
« #هیچی...❤!
ادامه بده.»
میخواهم هر لحظه نزد #تو باشم.
هر ثانیه که میگذرد دلتنگ دیدار #تو هستم.
از #تو میخواهم دست در دست هم به خیابان برویم. #تو را بیشتر دوست دارم وقتی تمام سنگفرشهای خیابان را با هم قدم میزنیم و همه جدولهای کنار خیابان را به اتفاق حل میکنیم.
آن روز جدولها را حل میکردیم.
نه #تو جلو میزدی و نه من.
قدم به قدم همقدم بودیم که یکدفعه ایستادی و گفتی:
« #دوستم داری؟»
با چشمهای از تعجب گرد نگاهت کردم. گفتی:«چشمهایت را برای من درشت نکن. جواب بده!» راهم را کشیدم و رفتم ، چند قدم که رفتم و دیدم نمیآیی برگشتم، گفتم:
« #بله...! ندانستی این همه جدول که حل کردیم جواب خانه به خانهاش #دوستت_دارم بود؟»
دویدی و گفتی:«چرا...! بیا تمام جدولهای دنیا را حل کنیم.»
در امتداد خیابان روی جدولها راه رفتیم تا #دوستت_دارم را روی همه جدولها بنویسیم.
#تو را دوست، دوست، دوست، دوست، دوست... دارم ک نه... #تو را..... #هیچی...❤
#حالم_کوکِ_کوکه😍 #حالِ_توام_کوک_باشه_جانم❤ #سهشنبه_۲۰_خرداد_۱۳۹۹
دوستت دارم و دوست دارم اسمت را هزار بار صدا بزنم. دوست دارم مثل #تو باشم تا به #تو بگویم که دوستت دارم.
راستی چرا ما شبیه هم نیستیم اما یکدیگر را دوست داریم؟ #تو نشستن و کتاب خواندن را دوست داری،
من راه رفتن و خیابانگردی را.
وقتی در سکوت کتاب میخوانی، اسمت را صدا میزنم، خواندن را قطع میکنی و نگاهم میکنی:
« #جانم؟»
منتظری که بگویم چه کار داشتم؟
میگویم:«میخواستم بگویم...»
آه چرا نمیتوانم بگویم دوستت دارم؟
فقط توی چشمهایت نگاه میکنم و میگویم:
« #هیچی...❤!
ادامه بده.»
میخواهم هر لحظه نزد #تو باشم.
هر ثانیه که میگذرد دلتنگ دیدار #تو هستم.
از #تو میخواهم دست در دست هم به خیابان برویم. #تو را بیشتر دوست دارم وقتی تمام سنگفرشهای خیابان را با هم قدم میزنیم و همه جدولهای کنار خیابان را به اتفاق حل میکنیم.
آن روز جدولها را حل میکردیم.
نه #تو جلو میزدی و نه من.
قدم به قدم همقدم بودیم که یکدفعه ایستادی و گفتی:
« #دوستم داری؟»
با چشمهای از تعجب گرد نگاهت کردم. گفتی:«چشمهایت را برای من درشت نکن. جواب بده!» راهم را کشیدم و رفتم ، چند قدم که رفتم و دیدم نمیآیی برگشتم، گفتم:
« #بله...! ندانستی این همه جدول که حل کردیم جواب خانه به خانهاش #دوستت_دارم بود؟»
دویدی و گفتی:«چرا...! بیا تمام جدولهای دنیا را حل کنیم.»
در امتداد خیابان روی جدولها راه رفتیم تا #دوستت_دارم را روی همه جدولها بنویسیم.
#تو را دوست، دوست، دوست، دوست، دوست... دارم ک نه... #تو را..... #هیچی...❤
#حالم_کوکِ_کوکه😍 #حالِ_توام_کوک_باشه_جانم❤ #سهشنبه_۲۰_خرداد_۱۳۹۹
- ۵.۵k
- ۲۰ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط