{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر جان، شرار عشفت، خوش می‌کشد زبانه

بر جان، شرار عشفت، خوش می‌کشد زبانه
باور نداشت بختم، این دولت از زمانه

دیشب دل پریشم، تا صبح، شکوه می‌کرد
گاهی ز دست زلف، گاهی ز دست شانه

خواهم که چون سکندر، گرد جهان بگردم
شهد لبت بنوشم، آب بقاء بهانه

فرهاد، بهر شیرین، گر کَند جوئی از شیر
من کرده‌ام ز دیده، سیلاب خون روانه

وقت صبوحی آمد ای ساقی سحر خیز
برخیز تا بنوشیم، از این می شبانه


شاطرعباس صبوحی
دیدگاه ها (۲)

ای که صد سلسله دل، بسته به هر مو داریباز دل می‌بری از خَلق، ...

دلبرا بر روی ماهت این پریشان مو است داریسُنبل تر، یا سمن، یا...

چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیستتا درد عاشقی نچشد مرد مرد ...

راه عشق از روی عقل از بهر آن بس مشکلستکان نه راه صورت و پایس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط