{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 5

پارت 5
آسیه : عمر بهت تبریک میگم داری بابا میشی سوسن حاملس. عمر : چی! دارم بابا میشم. آسیه : آره. دوروک : بهت تبریک میگم. اوگولجان : مبارک باشه پسر عمو. آیبیکه : اوگولجان لوس نشو. برک با خنده : آیبیکه راست میگه. سوسن اومد. سوسن : عمر. عمر : عشقم خوبی بچه چیزیش نشده. سوسن : بچه! من حاملم. عمر : بله. سوسن از خوشحالی جیغ کشید. دوروک : من و آسیه یه چیزی باید بگیم. افرا : چه چیزی. آسیه : یادتونه من و دوروک گفتیم 2 سال دیگه ازدواج میکنیم. همه باهم : یادمونه. دوروک : ما شوخی کردیم 2 سال دیگه ازدواج نمیکنیم. برک : اگه شوخی بوده پس کی ازدواج میکنید. آسیه : 3 روز دیگه ازدواج میکنیم. همه از خوشحالی جیغ کشیدند. یک روز بعد. ......
دیدگاه ها (۳)

#تکپارتیموضوع:( وقتی بچتون می‌پرسه بچه ها از کجا میان؟ )هانب...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.2جیمین:آه از دست تو کوک از دست تو....

وقتی سرطان داشتی اما...دوتا برگه توی دستای لرزون بود..برگه ی...

وقتی برای اولین بار از دوست پسرت درباره آینده میپرسی💜پارت۳(l...

#ازدواج_اجباری P14خبری که باعث میشد کیم غوغا به پا کنه🥲بعد ا...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹⁰ویو سومیاوچشمام گرد شده بود تعجب کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط