ویو نویسنده
ویو نویسنده
ا/ت حدود به دو ساعتی با کنما درد و دل کرد و کاملا خالی شد. خیلی زود فردا شب از راه رسید و ا/ت یه لباس خوب پوشید و جلوی در منتظر کورو بود اصلا تو خونه نرفته بود چون مامانش فرستادش پی نخود سیاه اونم چیزی نگفت تا اینکه....
کورو همراه ریکا اومد.
ویو ا/ت
چی؟...چرا ریکا اینجاست؟
من: چرا ریکا رو با خودت آوردی
کورو: میخوام به مامان بابات بگم که من و تو اصلا با هم نیستیم.
________________
ادامه دارد....
ا/ت حدود به دو ساعتی با کنما درد و دل کرد و کاملا خالی شد. خیلی زود فردا شب از راه رسید و ا/ت یه لباس خوب پوشید و جلوی در منتظر کورو بود اصلا تو خونه نرفته بود چون مامانش فرستادش پی نخود سیاه اونم چیزی نگفت تا اینکه....
کورو همراه ریکا اومد.
ویو ا/ت
چی؟...چرا ریکا اینجاست؟
من: چرا ریکا رو با خودت آوردی
کورو: میخوام به مامان بابات بگم که من و تو اصلا با هم نیستیم.
________________
ادامه دارد....
- ۸.۱k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط