{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو نویسنده

ویو نویسنده
ا/ت حدود به دو ساعتی با کنما درد و دل کرد و کاملا خالی شد. خیلی زود فردا شب از راه رسید و ا/ت یه لباس خوب پوشید و جلوی در منتظر کورو بود اصلا تو خونه نرفته بود چون مامانش فرستادش پی نخود سیاه اونم چیزی نگفت تا اینکه....
کورو همراه ریکا اومد.
ویو ا/ت
چی؟...چرا ریکا اینجاست؟
من: چرا ریکا رو با خودت آوردی
کورو: میخوام به مامان بابات بگم که من و تو اصلا با هم نیستیم.
________________
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲)

کارکتر مورد علاقم تو هایکیو#کنما#آبشار_سرنوشت .....#انیمه #آ...

ادامه پارت قبلیویو ا/تچرا اون دختره رو با خودش آوره؟من: ریکا...

پارت ۱۴ویو ا/ت روز بعددیدم کورو تنهاست و از فرصت استفاده کرد...

پارت ۱۳ویو ا/ت زمان :زنگ ناهار تو مدرسهوای حالا چیکار کنم دا...

پارت ۸ویو کوروبابا راست میگفت من مثل ریکا دوسش ندارم...حق با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط