{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب شده ام مست که مستانه بگریم

امشب شده ام مست که مستانه بگریم
بگذار شبی گوشه ی میخانه بگریم
ز آن آمده ام مست در این میکده که امشب
بر قهقه ی ساغر و پیمانه بگریم
افسانه ی دل ، قصه ی پر رنج و ملالی است
بگذار بر این قصه و افسانه بگریم
امشب ز چه رو در وطن خویش غریبم
خواهم که در این شهر غریبانه بگریم
طفل دل من باز تو را می طلبد باز
بگذار بر این طفل ، یتیمانه بگریم
ای عقل تو بر عاشق دیوانه بخندی
من نیز به هر عاقل و فرزانه بگریم
آن طایر زیبای مرا بال ببستند
شب ها به پَر افشانی پروانه بگریم...
دیدگاه ها (۳)

در سرزمیــن من زنـــی از جنـــس آه نیستاین یک حقیقت است که د...

با چه برگی حکم دل کردی، که آسش دست ماست برگ های سر، پیاپی آم...

یکی بود یکی نبودعاشقش بودم عاشقم نبودوقتی عاشقم شد که دیگه د...

خداوند متعال رحمت بفرماید

#شعر🍃ای یار ترین یار و نگارم ،  باز آ ..با گریه ی تلخ ، بی ق...

پس از ان همه شیطان را مقصر دانستنداما آن لیوان ها توسط تو چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط