وحشی

وحشی
پارت25
+۱۸
سرمو گذاشتم روی پای تهیونگ کم کم خوابم برد
10 مین بعد
ساعت 5 صبح
تهیونگ: رسیدیم
ات: اوم
تهیونگ: ات خوابی
ویو تهیونگ: ات خوابش برده بود چقدر نازه این دختر دلم نمیومد بیدارش کنم اما مجبور بودم
تهیونگ: ات قشنگم بیدار شو رسیدیم
ات: درد میکنه
تهیونگ: میدونم قشنگم بیدارشو بریم بهت قرص میدم
ات: همینجا بیار (گریه)
تهیونگ: برچی گریه میکنی
ات: میفهمی درد چیه (گریه)
تهیونگ: باشه الان قرص میارم
رفتم داخل کیف اتو یه نگاه انداختم قرصی که قبلا بهش داده بودم رو داخل کیفش گذاشته بود برداشتم و رفتم پیش ات
تهیونگ: بیا ات قرص بخور
ات: مرسی(درد)
تهیونگ: عشقم خیلی درد داری
ات: تو چی فکر میکنی
تهیونگ: والا انقدر استرس گرفتم چیزی فکر نمیکنم
ات: عا قربونت بشم من برا من استرس گرفتی نه نگران نباش خوبم فقط نمیتونم راه برم (خنده)
تهیونگ: ببخشید ولی مجبور بودم چون هم از جونگ وو میترسم سابقش خرابه هم از اون پسره سر شب
ات: هان... هان اون از اونی که فکر میکنی بدتره
تهیونگ: میکشمش
ات: باهم میکشیمش
تهیونگ: افرین
ات: اخ
تهیونگ: خوبی
ات: اره
تهیونگ: راستی اگه کار اشتباهی بکنی که من دوست ندارم تنبیهت همینه
ات: نمیشه من از این کار بدم میاد هم درد داره هم.... هم... خوشم نمیاد دیگه
تهیونگ: همینه
ات: حالا از چه کارایی بدت میاد؟
تهیونگ: دوست ندارم با مردی گرم بگیری اگه میخوای نوشیدنی بخوری باید از من اجازه بگیری بدنتو نباید کسی جز من ببینه مگه اینکه جای خاصی دعوت باشیم بزارم لباست یکم باز باشه و .........
ات: اوهوووووو بسه بسه چخبره بردتم مگه
تهیونگ: خب دوست ندارم دیگه هنو ادامه داره ها
ات: باشه بسه
تهیونگ: همش بزن تو ذوقم
ات: ببخشید قشنگم ولی بردت نیستم که
تهیونگ: فردا برگردیم سئول؟
ات: اره من خسته شدم فردا شب حرکت کنیم من شبو بیشتر دوست دارم
تهیونگ: چشم
ات : مرسی
تهیونگ: میتونی راه بری؟
ات: اره یواش
تهیونگ: بریم بخوابیم؟
ات: اره
تهیونگ: میای بغلم یا راه میری؟
ات: راه میرم
تهیونگ: گزینه درست بغلت میکنم
ات: میخوام راه برم
تهیونگ: صب به عمو چی بگیم(خنده)
ات: وای(خنده) بریم بخوابیم
تهیونگ: بریم
ساعت 7 صبح
ات: بخواب
تهیونگ: باشه تو بخواب
دیدگاه ها (۱۵)

فیک تهیونگ

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

سناریو(درخواستی یکی دیگه از فرشته ها)وقتی با هم رفیقیم و بهش...

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

#میکاپ_آرتیست_من

پارت ۴

THE FIRST KISSPART: 9رفتم بیرون بار به دیوار بار تکیه دادم ب...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

《نوری در دنیای مرده ها 》پارت ¹¹ویو یونا همین جور گریه میکردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط