{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤️✨رمان✨رقیب عشقی

❤️✨رمان✨رقیب عشقی

پارت ۴

ویولت که غرق کتاب خوندن و صبحانه خوردن بود متوجه اومدن دراگون نشده بود و دراگون هم سر میزش داشت صبحانه میخورد البته بعضی اوقات زیر زیرکی به وایولت نگاه میکرد.

وایولت بعد از سیر شدن پاشد و رفت سمت کتابخونه چون هنوز ساعت ۵:۳۰ بود کلاسا ساعت ۷:۰۰ شروع میشدن.

از اینور دراگون یواشکی بدون اینکه وایولت کوچیکترین چیزی بفهمه تعقیبش میکرد.

بعد از تموم کردن مطالعه اش بلند شد و سمت کلاسش رفت ساعت ۷:۴۵ بود و ۱۵ دقیقه بعد کلاسش شروع میشد.

پشت سرش دراگون که اونو تعقیب میکرد هم دیگه دست از تعقیب برداشت و آزادانه شروع کرد به رفتن سمت کلاس

خوشبختانه زود رسید و بعد از چند دقیقه پروفسور هرویک وارد کلاس شد،اون معلم معجون سازی بود.

کلاس ساعت ۹:۰۰ تموم شد و بقیه رفتن یک ساعت استراحت کنند و ساعت ۱۰:۳۰ برن کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه که معلمش پروفسور فلیپ هست.

وایولت و ماریا خیلی باهم صمیمی شده بودن.

ماریا:وایولت،تو بیشتر از کدوم درست خوشت میاد؟

وایولت:اممم..فکر کنم بیشتر از تاریخچه جادوگری خوشم میاد

ماریا:هاگوارتز مدرسه فوق العاده ای هست!راستی میدونستی بعد از ظهر ساعت ۴:۰۰ بازی کوییدیچ داریم؟بازی بین ریونکلاو و گریفیندور هست!

وایولت:اره شنیدم اگه تکالیف زیادی نداشته باشیم میرم،تو چی؟

ماریا:چه تکالیفم زیاد باشه چه نباشه من میرم!

وایولت:اوه باشه

اینم از پارت ۴
دیدگاه ها (۰)

❤️✨رمان✨ رقیب عشقیپارت ۵ساعت ۳:۴۵ بعداز ظهر بود و ماریا دست ...

❤️✨رمان✨رقیب عشقیپارت ۳سپس پروفسور مارپل بعد از نشستن دراگون...

بسم الله الرحمن الرحیم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط