نام فیک عشقنفرت
نام فیک: عشق/نفرت
Part: 25
مارا رسید شرکت. از ماشین پیاده شد و به شرکت نگاهی انداخت، یون سوک هم پیاده شد رفت سمت مارا و دست مارا رو گرفت و باهم دیگه رفتن داخل شرکت. مارا قلبش تند میزد یجورایی خوشحال بود بخاطر دیدن تهیونگ اما یجورایی هم عصبی بود از اینکه میخواد ببینتش.
منشی تا یون سوک رو دید از دور به تهیونگ زنگ زد و گفتش که اومدن تهیونگ هم گفت بعد از اینکه وارد اتاق تهیونگ شدن کسی رو داخل راه نده و منشی هم گفت باشه.
یون سوک منشی رو دید و منشی بهش گفت که میتونم وارد اتاق بشن، یون سوک در اتاق رو زد و باز کرد و دوتایی وارد اتاق شدن. تهیونگ ی حس و حالی داشت، از پشت پنجره اومد اینور و تا مارا رو دید خشکش زد. مارا خیلی جذاب تر و خوشگل تر شده بود، مارا هم از اینکه تهیونگ جذاب تر از قبل شده بیشتر محوش شد. تهیونگ که نمیدونست چی بگه ترجیح داد سکوت کنه و به مارا نگاه کنه مارا هم نگاهش دزدید و به یون سوک نگاه کرد که یون سوک یچیزی بگه:
÷اقای کیم..اقای کیم..
_بله؟ *جدی
÷اجازه هست بشینیم؟
_بفرمائید*خودش هم نشست*
÷خب شما به من گفتید که باید خانم جئون رو بیارم پیشتون منم هم اوردم و الان هم نوبت رسید به سهام.
_خب سهام چی رو میخواید؟*رو به مارا*
÷سهام شرکت که نصف این شرکت به نام مارا هستش
_من با شما صحبت نکردم*جدی
÷ایشون هم نمیخواد با شما صحبت کنه الان طرف حسابتون منم
_پس میتونید برید چون من حرفی نمیزنم
+تو هیچی نگو یون سوک بزار من حرف بزنم
÷اخه..
+خب الان چی میخوای از من که داری بهونه جور میکنی برای اینکه سهام رو بهم ندی؟
_فکر کنم از یچیزایی بی خبری
+از چی؟
_زمانی که ما ازدواج کردیم دقیقا امضایی که تو زدی برای این بود که سه دنگ این شرکت که به نام تو هست رو زدی به نام من
+خب پس بگو اونموقع منو هم گول زدین.. خیر سرم گفتم اون خالمه اینجوری نمیکنه بعد ..
_مجبوریم بودیم مارا
+خانم جئون هستم
_ببخشید خانم جئون
+الان من سهم دخترمو میخوام
ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
لطفا حمایتش کنید👇🏻
https://wisgoon.com/jeon_elsa
Part: 25
مارا رسید شرکت. از ماشین پیاده شد و به شرکت نگاهی انداخت، یون سوک هم پیاده شد رفت سمت مارا و دست مارا رو گرفت و باهم دیگه رفتن داخل شرکت. مارا قلبش تند میزد یجورایی خوشحال بود بخاطر دیدن تهیونگ اما یجورایی هم عصبی بود از اینکه میخواد ببینتش.
منشی تا یون سوک رو دید از دور به تهیونگ زنگ زد و گفتش که اومدن تهیونگ هم گفت بعد از اینکه وارد اتاق تهیونگ شدن کسی رو داخل راه نده و منشی هم گفت باشه.
یون سوک منشی رو دید و منشی بهش گفت که میتونم وارد اتاق بشن، یون سوک در اتاق رو زد و باز کرد و دوتایی وارد اتاق شدن. تهیونگ ی حس و حالی داشت، از پشت پنجره اومد اینور و تا مارا رو دید خشکش زد. مارا خیلی جذاب تر و خوشگل تر شده بود، مارا هم از اینکه تهیونگ جذاب تر از قبل شده بیشتر محوش شد. تهیونگ که نمیدونست چی بگه ترجیح داد سکوت کنه و به مارا نگاه کنه مارا هم نگاهش دزدید و به یون سوک نگاه کرد که یون سوک یچیزی بگه:
÷اقای کیم..اقای کیم..
_بله؟ *جدی
÷اجازه هست بشینیم؟
_بفرمائید*خودش هم نشست*
÷خب شما به من گفتید که باید خانم جئون رو بیارم پیشتون منم هم اوردم و الان هم نوبت رسید به سهام.
_خب سهام چی رو میخواید؟*رو به مارا*
÷سهام شرکت که نصف این شرکت به نام مارا هستش
_من با شما صحبت نکردم*جدی
÷ایشون هم نمیخواد با شما صحبت کنه الان طرف حسابتون منم
_پس میتونید برید چون من حرفی نمیزنم
+تو هیچی نگو یون سوک بزار من حرف بزنم
÷اخه..
+خب الان چی میخوای از من که داری بهونه جور میکنی برای اینکه سهام رو بهم ندی؟
_فکر کنم از یچیزایی بی خبری
+از چی؟
_زمانی که ما ازدواج کردیم دقیقا امضایی که تو زدی برای این بود که سه دنگ این شرکت که به نام تو هست رو زدی به نام من
+خب پس بگو اونموقع منو هم گول زدین.. خیر سرم گفتم اون خالمه اینجوری نمیکنه بعد ..
_مجبوریم بودیم مارا
+خانم جئون هستم
_ببخشید خانم جئون
+الان من سهم دخترمو میخوام
ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
لطفا حمایتش کنید👇🏻
https://wisgoon.com/jeon_elsa
- ۸.۴k
- ۱۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط