می ترسم رها می شوم

می ترسم رها می شوم

می ترسم رها می شوم
می ترسم
می خواهم بلند شوم
اما یکی دستانم را از پشت بسته
تکه ام
تکه هایم به طرز وحشتناکی درد می کنند
می خوابم مانند گذشته
می روم تا چند روز به تماشای رقص خیال
رقص قوی سفید با چشمان سیاهش
و بی انتهای یک افق سرد
بیدار میشوم
در بلندای سرم سقفیست آبی
خیره می شوم
در آن آبی بی انتها تو را می بینم
که خندان می آیی به سوی من
من دستت را نخواهم گرفت
بلند می شوم
و آب سردی را روی سرم خالی می کنم
اتاق را نگاه می کنم
همه جا خالیست
من تنهایم
و دستانم از حقیقت پر شده و سنگینی می کند
و تمام
خداحافظ
ای خاطره ی دل انگیز
(:


نویسنده:سارا.د

#سارا_د
دیدگاه ها (۱۳)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

شاهکاری به نام دروغ

پرنسس ناخواسته

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

اولین‌عاشقونه‌بعدِ‌مدت‌ها‌بخونِش

یک متنِ تکراری..!

.اتفاقاتِ عجیبی دارد می افتد.صبح ها بیدار می شوم نمی دانم با...

یک‌مغزِ‌مریض[بخون]

سلام مجدد بچه ها باز میخوام تک پارتی هایی بزارم پس لطفا حمایت کنید 😉😃❤ خب بریم برای این تک پارتی 😊 (راه عشق) ❤

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط