" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت۳۱
* پرش زمانی به نیم ساعت بعد *
ویو راوی
نورا با بوی خوب شیرینی های تازه اروم اروم چشماش رو باز کرد و خمیازه ای کشید
از جاش بلند شد و رفت سمت شیرینی های روی میز که با صدای آشنایی به پشتش برگشت
_ نترس همشون سالمن
+کی اومدی ؟
_ چند دقیقه ای میشه
+چرا بیدارم نکردی ؟
_ دیدم خیلی اروم خوابیدی دلم نیومد بیدارت کنم
+ اینا رو تو از فر در اوردی ؟
_ اهومم
تهیونگ اومد نزدیک تر و تا خواست یکی از شیرینی ها رو نورا محکم زد روی دستش که تهیونگ با مظلومانه ترین حالت گفت
_ فقط یه دونه
+نوچ
_ چرا ؟
+چون داغه ......میسوزی
_ اشکال نداره
قبل از اینکه نورا چیزی بگه تهیونگ یکی از شیرینی ها رو برداشت ولی به محض اینکه نوک انگشتاش داغی شیرینی رو حس کرد گفت
_ اخ
نورا ریز خندید و گفت
+گفتم میسوزی
تهیونگ شیرینی روی همون سینی گذاشت و رفت تا دستاش رو با آب بشوره
نورا به این رفتتار تهیونگ مدام میخندید . بعد از اینکه تهیونگ دستش رو با آب شست اومد سمت نورا و از پشت محکم نورا رو بغل کرد
نورا هم یکی از شیرینی ها رو از سینی برداشت و چند لحظه فوتش کرد تا خنک بشه و بعد اورد جلوی دهن تهیونگ و گفت
+الان بخور
تهیونگ لبخندی زد و گازی از شیرینی زد گفت
_ مثل همیشه عالیه
+ میدونستم ( خنده )
بعد از اینکه کارشون تو مغازه تموم شد مغازه رو بستن و رفتن خونه
تهیونگ و نورا بعد از اینکه لباس هاشون رو در اورد و با لباس های خونگیشون عوض کردن اومدن و نشستن پشت میز ناهارخوری
نورا هم غذایی رو روی اجاق گذاشت تا کم کم غذا گرم بشه
_ اهان راستی اینا هم کوپن هان ......امروز وقتی فهمیدم رفتم چندتا کوپن گرفتم
+واییی ممنونم ........... واقعا تو خونه دیگه چیزی نداشتیم
_ گرفتنشون اونقدر آسون نبود
+واقعا ؟
_ اره جلوی فرمانداری یه صف ۱۰۰ متری بود ......فعک کنم نزدیک ۴ ساعت تو صف بودم ...........اسم ها ، تعداد اعضای خانواده ، محل زندگی و خیلی چیزای دیگه رو ثبت کردن
+ چه بدونم دیگه ......فقط امیدوارم همه چیز به حالت قبلی خودش برگرده
بعد از اینکه شامشون رو خوردن کارهاشون رو انجام دادم و رفتن سمت تخت که به دقیقه نکشید هر دو به خواب رفته بودن ........................
شرط
۱۲ لایک
۶ کامنت
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت۳۱
* پرش زمانی به نیم ساعت بعد *
ویو راوی
نورا با بوی خوب شیرینی های تازه اروم اروم چشماش رو باز کرد و خمیازه ای کشید
از جاش بلند شد و رفت سمت شیرینی های روی میز که با صدای آشنایی به پشتش برگشت
_ نترس همشون سالمن
+کی اومدی ؟
_ چند دقیقه ای میشه
+چرا بیدارم نکردی ؟
_ دیدم خیلی اروم خوابیدی دلم نیومد بیدارت کنم
+ اینا رو تو از فر در اوردی ؟
_ اهومم
تهیونگ اومد نزدیک تر و تا خواست یکی از شیرینی ها رو نورا محکم زد روی دستش که تهیونگ با مظلومانه ترین حالت گفت
_ فقط یه دونه
+نوچ
_ چرا ؟
+چون داغه ......میسوزی
_ اشکال نداره
قبل از اینکه نورا چیزی بگه تهیونگ یکی از شیرینی ها رو برداشت ولی به محض اینکه نوک انگشتاش داغی شیرینی رو حس کرد گفت
_ اخ
نورا ریز خندید و گفت
+گفتم میسوزی
تهیونگ شیرینی روی همون سینی گذاشت و رفت تا دستاش رو با آب بشوره
نورا به این رفتتار تهیونگ مدام میخندید . بعد از اینکه تهیونگ دستش رو با آب شست اومد سمت نورا و از پشت محکم نورا رو بغل کرد
نورا هم یکی از شیرینی ها رو از سینی برداشت و چند لحظه فوتش کرد تا خنک بشه و بعد اورد جلوی دهن تهیونگ و گفت
+الان بخور
تهیونگ لبخندی زد و گازی از شیرینی زد گفت
_ مثل همیشه عالیه
+ میدونستم ( خنده )
بعد از اینکه کارشون تو مغازه تموم شد مغازه رو بستن و رفتن خونه
تهیونگ و نورا بعد از اینکه لباس هاشون رو در اورد و با لباس های خونگیشون عوض کردن اومدن و نشستن پشت میز ناهارخوری
نورا هم غذایی رو روی اجاق گذاشت تا کم کم غذا گرم بشه
_ اهان راستی اینا هم کوپن هان ......امروز وقتی فهمیدم رفتم چندتا کوپن گرفتم
+واییی ممنونم ........... واقعا تو خونه دیگه چیزی نداشتیم
_ گرفتنشون اونقدر آسون نبود
+واقعا ؟
_ اره جلوی فرمانداری یه صف ۱۰۰ متری بود ......فعک کنم نزدیک ۴ ساعت تو صف بودم ...........اسم ها ، تعداد اعضای خانواده ، محل زندگی و خیلی چیزای دیگه رو ثبت کردن
+ چه بدونم دیگه ......فقط امیدوارم همه چیز به حالت قبلی خودش برگرده
بعد از اینکه شامشون رو خوردن کارهاشون رو انجام دادم و رفتن سمت تخت که به دقیقه نکشید هر دو به خواب رفته بودن ........................
شرط
۱۲ لایک
۶ کامنت
- ۲۰۹
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط