یه تک پارتی از سونگمین نوشتم درخواستی بود ولی خب خیلی
یه تک پارتی از سونگمین نوشتم ...درخواستی بود ولی خب خیلی آرامش بخش بود نوشتنش
@romeo2025
دفتر عزیزم...تا الان خاطرات زیادی را در تو ثبت کردم...که همه آنها مربوط به او است...«او»،
می نویسم تا فراموش نکنم می نویسم تا به یاد بیاورم..مینویسم تا نه تنها بر کاغذ ، بلکه بر قلبم حک شود. مینویسم تا درد را تسکین دهم و حالا یادم آمد که مهم ترین چیز درباره او را ننوشته ام ، امروز که چشم هام. رو باز کردم دیدمش، خودش را نه!
رویایش را، یک سراب، یک دروغ، اما دروغ زیبایی بود، خیلی زیبا، و بهم یاد آوری کرد چیزی را که جا انداخته بودم، درخشان ترین چیز در وجود او،
درباره او،
لبخندش ، لبخندش. خارقالعاده ترین تصویری بود که به چشم دیدم...گاهی آنقدر به آن نقاشی زیبا خیره نگاه میکردم ...که بلند میخندید و میگفت : چرا اینطوری نگاهم میکنی گلبرگم؟..... «گلبرگم» همیشه اینطوری صدام میکرد.،،«صدام میکرد...»
صداش گوش نواز ترین سمفونی بود که شنیده بودم..
فکر میکردم حالا که اینجام فراموش میکنم...اما هرچه میگذشت ...بیشتر
نوازش بوسه هایش را بخاطر می آورم..
گرمای وجودش را، چهره اش را،
( پسری با لبخند درخشان را)
بنظر میرسد این مجازات من است، دربین دیوار های سفید این اتاق کوچک نشسته ام، پشت دری فلزی،
در کنار پزشک هایی که می آیند و میروند ،و من مجازاتم را میپذیرم، مجازات من این است،. «خاطرات او»
میدونم یکم..نوشته هام گنگ و غیر جذابه ولی خب همین درتوانمه 🙃🙃
#سونگمین #کیم_سونگمین #تکپارتی #درخواستی
@romeo2025
دفتر عزیزم...تا الان خاطرات زیادی را در تو ثبت کردم...که همه آنها مربوط به او است...«او»،
می نویسم تا فراموش نکنم می نویسم تا به یاد بیاورم..مینویسم تا نه تنها بر کاغذ ، بلکه بر قلبم حک شود. مینویسم تا درد را تسکین دهم و حالا یادم آمد که مهم ترین چیز درباره او را ننوشته ام ، امروز که چشم هام. رو باز کردم دیدمش، خودش را نه!
رویایش را، یک سراب، یک دروغ، اما دروغ زیبایی بود، خیلی زیبا، و بهم یاد آوری کرد چیزی را که جا انداخته بودم، درخشان ترین چیز در وجود او،
درباره او،
لبخندش ، لبخندش. خارقالعاده ترین تصویری بود که به چشم دیدم...گاهی آنقدر به آن نقاشی زیبا خیره نگاه میکردم ...که بلند میخندید و میگفت : چرا اینطوری نگاهم میکنی گلبرگم؟..... «گلبرگم» همیشه اینطوری صدام میکرد.،،«صدام میکرد...»
صداش گوش نواز ترین سمفونی بود که شنیده بودم..
فکر میکردم حالا که اینجام فراموش میکنم...اما هرچه میگذشت ...بیشتر
نوازش بوسه هایش را بخاطر می آورم..
گرمای وجودش را، چهره اش را،
( پسری با لبخند درخشان را)
بنظر میرسد این مجازات من است، دربین دیوار های سفید این اتاق کوچک نشسته ام، پشت دری فلزی،
در کنار پزشک هایی که می آیند و میروند ،و من مجازاتم را میپذیرم، مجازات من این است،. «خاطرات او»
میدونم یکم..نوشته هام گنگ و غیر جذابه ولی خب همین درتوانمه 🙃🙃
#سونگمین #کیم_سونگمین #تکپارتی #درخواستی
- ۲.۵k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط