{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قبل اینکه تو رو ببینم قبل اینکه بیای تو زندگیم و برای

قبلِ اینکه تو رو ببینم ، قبل اینکه بیای تو زندگیم و برای تو بتپه قلبم ، مرده بودم . حالا مجبورم به برگشتن به همون روزهای تاریکِ قبلِ تو رو دیدن . من تمام این سال هارو حذف میکنم و خودمو جا میذارم ، پیش تو . همینجا . لابه‌لای روشنیِ همین خاطره ها . چونکه عزیزم ، من خیلی خستم و بیش ازین بر نمیاد ازم خودمو به دوش کشیدن . مهم نیست اگه بقیه‌ی عمر ، تفاوتی نداشته باشم با یه سنگ . مهم نیست اگه دیگه نخنده لبام یا اینکه بلند ترین خنده های خالی از احساس سر بزنه ازم . مهم نیست اگه سرد تر ازین بشن چشمام . اهمیت نداره اگه ریم شبیه به ریه‌ی پیرمردی ۸۰ ساله نفس میکشه . اگه پاکت های وینستون تند تر تموم میشن ، مهم نیست. مهم تویی و من به اجبارِ ممتد بودنِ خنده هات ، خودم و تو رو ترک میکنم . حینی که ازینجا ببعد بقدر تنفسی ناچیز هم قادر نیست تنم .
دیدگاه ها (۲۷۱)

بک بدیم؟فعلا تا ۱۰

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ؁̈̇ـاخـࡄ݅ـونہ میڪࡄ݅ـی واسہ چی خارڪصہ 😝

یه پیشنهادی بهتون میدم... اگر که میخواید سریال ببینین، حالا ...

پارت ۷۲جیمین متوجه میشه که نباید سر ات داد میزد برای همین جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط