{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Thirsty for touch

Thirsty for touch
Pt 3
=خب ؟ میشنوم
+خب من.. پارک جیمین هستم. داخل بار کار میکردم. مدتی بود سانگ وو میومد بار و همش نگاش به من بود. همه چی خوب بود تااینکه یشب دیوونه شد و منو برد داخل اتاقای بار و بهم تج. وز کرد. اونقد بد بود که زیرش غش کردم. و صبح داخل عمارتش بیدار شدم. اون منو برد خونش و هرشب بهم تج. وز میکرد. شده بودم برده ی جن. سی اون عوضی. ما تو آندونگ بودیم(یکی از شهر های کره) چند روز پیش بهم گفت میخاد بیاد سئول و چند ماه بمونه. منم از فرصت استفاده کردم و یواشکی و با بدبختی سوار کشتی شدم و اومدم اینجا. الانم از دستش فراریم. کمکم کنید.
=اوممم. نگران نباش. ما ازت محافظت میکنیم.
+ما؟
=من و دوست پسرم. تا وقتی که سانگ وو برگرده آندونگ اینجا میمونی ولی بعدش میری سر خونه زندگیت. اینجا جات امنه.
+وایی ممنونمممممم
=خاهش میکنم. ولی یسری قوانین داریم. دوست پسرم از مزاحمت بدش میادو عصبی میشه سعی کن جلو چشاش نباشی سوال ازش نپرس. نورا میبرتت داخل اتاقت. اتاقت پر امکاناته لباس هم داخل کمد هست. میتونی منو تهیونگ صدا کنی. نورا راهنماییش کن.
نورا: بله چشم.
+ممنونم.
جیمین با راهنمایی نورا رفت داخل اتاقش. لباساشو دراورد و رفت داخل حموم. بدنش پر کبودی بود. زخماشو آروم شست و نشست داخل وان و چشاشو بست تا استراحت کنه.
جونگ کوک خسته و کوفته از راه رسید. رفت داخل پذیرایی و کتشو انداخت رو مبل و خودشو پرت کرد رو مبل. تهیونگ اومد بالا و نشست کنار کوک.
=کوک؟
_هوم؟
=داخل کشتی که بودم (ماجرای جیمین رو براش گفت)
_چرا بدون اجازه من کسیو آوردی؟
=ببخشید دلم براش سوخت.
_باشه بیبی.
=برو دوش بگیر و بیا ناهار. بدو.
خلاصه کوک رفت اتاقشون تا دوش بگیره تهیونگ هم رفت به جیمین سر بزنه و بگه برا ناهار بیاد. جیمین از حموم اومد بیرون حوله ی دور بدنشو انداخت رو تخت (ل. خ. ت شد) رفت سمت کمد تا لباس پیداکنه که در باز شد. تهیونگ بود. تهیونگ با دیدن جیمین خشکش زد. بدنش لخ. ت بود. تهیونگ به بدن جیمین خیره شده بود. رو کمرش یه تتوی ماه بود و روی بازوی سمت راستش یه تتوی قرمز مانند بود که تا رون سمت راستش ادامه داشت(تو تیزر رو یدن جیمین دیده میشه). رو پهلوش یه نوشته ی nevermind داشت. جیمین سریع خودشو پشت در کمد که باز بود قایم کرد.
=وای وایــــی ببخشید چیزی ندیدم. بیا برا نهار.
و رفت بیرون. جیمین هوفی کشید. لباس پوشید و موهاشو خشک کرد و شونه زد و رفت بیرون. رفت دم آشپزخونه اما خجالت میکشید بره تو. تهیونگ متوجه جیمین پشت در شد
=جیمین بیا داخل.
+امم.. سلام.
_سلام. خوبی؟ معرفی میکنی؟
+ممنون من جیمینم.
_هوم. منم جونگ کوکم. بشین
جیمین نشست و سرشو انداخت پایین. شروع کرد به غذا خوردن ولی نگاهای سنگینی رو حس میکرد. سرشو بالا آورد و دید کوک زل زده بش. دوباره سرشو انداخت پایین. ولی داشت اذیت میشد.
_جیمین؟ اون بشقابو میدی به من؟
+حتما.
جیمین بشقابو برداشت و گرفت سمت کوک. جونگ کوک بشقابو گرفت و از کنار دستای جیمین رو لمس کرد. این باعث شد جیمین بیشتر اذیت شه.
+ممنونم بابت غذا. من میرم اتاقم.
=خاهش میکنم. برو راحت باش.
_هه.
=چیه؟
_هیچی.
=نکنه دوباره به هو.س افتادی؟
_هوممم. شاید.
=هعی خدا. منم رفتم تو اتاق.
_لباساتو دربیار اومدم.
=نمیخام.
_پس اگه بیام بهت رحم نمیکنم.
تهیونگ رفت داخل اتاقشون. کوک هم بعد تموم کردن غذا رفت داخل حیاط. صندلی رو گزاشت جلوی آفتاب و خابید روش و چشاشو بست تا آفتاب بگیره اما همش...............
ادامه دارد......
دیدگاه ها (۱۵)

Thirsty for touch Pt 2پسرک کلاهشو دراورد که تهیونگ با دیدنش ...

Thirsty for touch Pt 1همونجور که اسناد رو میگشت پوکی به سیکا...

آلفا خوشتیپ من پارت : هفتم صبح ¥جیمین از خواب بلند شد دید یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط