{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت۲]

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت۲]

صبح روز بعد، ات هنوز خواب بود که گوشی‌اش روی میز کنار تخت شروع به لرزیدن کرد.

چشم‌های خواب‌آلودش را باز کرد و با دیدن اسم تهیونگ روی صفحه، لبخند کوچکی زد.

تماس تصویری بود.

همین که جواب داد، صورت خسته‌ی تهیونگ روی صفحه ظاهر شد.

«صبح بخیر.»

ات با صدای خواب‌آلود جواب داد:

«صبح بخیر...»

تهیونگ چند ثانیه فقط نگاهش کرد. بعد ابروهاش رو بالا انداخت.

«تازه بیدار شدی؟»

«آره...»

«صبحونه خوردی؟»

ات خمیازه‌ای کشید.

«هنوز نه.»

چهره‌ی تهیونگ فوراً جدی شد.

«ات... چند بار باید بگم صبحونه نخوری من نگران می‌شم؟»

ات با خنده گفت:

«الان می‌خورم.»

«نه، الان نه. همین الان برو یه چیزی بخور. حداقل یه صبحونه درست‌وحسابی.»

«باشه.»

تهیونگ چند لحظه ساکت موند و بعد با لحن آروم‌تری گفت:

«و حواست به خودت باشه، باشه؟ دیشب خوب خوابیدی؟»

«آره.»

«مطمئنی؟»

«آره تهیونگ.»

«خوبه.»

اما تماس قطع نشد.

ات با تعجب پرسید:

«پس چرا هنوز قطع نکردی؟»

تهیونگ لبخند زد.

«هیچی... فقط می‌خوام ببینم واقعاً میری صبحونه بخوری.»

ات خندید.

«خیلی نگران شدی‌ها.»

«معلومه که نگرانم.»

بالاخره بعد از اینکه مطمئن شد ات از جاش بلند شده و سمت آشپزخونه رفته، تماس رو قطع کرد.

اما این تازه شروعش بود.

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۶)

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد...

پارت 47کای هنوز گوشی رو کنار گوشش نگه داشته بود.چند لحظه فقط...

آخرین بحث پارت ۲۴

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط