{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی دلم بی نهایت،،

گاهی دلم بی نهایت،،
برایت می گیرد،،
نمی دانم دلها بهانه گیرند،،
یا بهانه ها دلگیر؟؟
که چشمانم مدام بی اجازه پر می شوند،
و و دلم در سینه بی تابی می کند،،
و بر قفس تنگ خود چنگ می زند،
و مشت می کوبد،،
مشکل فقط دل نیست مهربانم،،
خودم هم بی تابی می کنم،،
خودم را به درودیوار می کوبم،
نفسم را حبس می کنم که شاید،
بگیرد و راحت شوم،،
سینه ام سنگین است،،
چشمانم می سوزد،،
می خواهم فریاد بزنم بر سر همه!!!
دلم می خواهد به زیر میز بکوبم،،
و همه چیز را به این سو و آن سو،،
پرتاب کنم،،
حتما به من می خندی؟؟
به دیوانگی هایم،، به اینکه دلتنگی ات،
از من دیوانه ای زنجیری ساخته،،
بخند،،
به اینکه هیچ دارو و آرام بخشی،
آرامم نمی کند،،
به اینکه مقابل دنیا می ایستم،
و برابر تو،، عشقت،، دلتنگی هایت،،
اما هر لحظه به زانو در می آیم 😢😢
بخند ماه من،،
بخند که من عاشق خندیدنت هستم،،
که خندیدنت همیشه باعث آرامشم،
می شد،،
بخند ماه من 😢😢💔💔
دیدگاه ها (۵)

عزیز راه دورم،، ماه مهربانم،، روزهایی را که با تو زندگی کردم...

تو تنها، کسی هستی، که با تمام وجودم عاشقانه دوستت دارم،، دوس...

دوستت دارم، یک کلمه است،، با دنیایی مسئولیت،، گفتنش هنر نیست...

شاید باور نکنی، مادر مهربانم،😢با اینکه بزرگ شده ام گاهی بیشت...

پارت ۱۱

پارت ۱۰چندین ماه بعد -*دارم توی راهرو های مقر پرت مافیا پرسه...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط