راز به نام عاشق و عشقش

(رازي به نام عاشق و عشقش )

(رازي به نام عاشق و عشقش )
پارت چهارم
[همگی بعد از شنیدن صدای سویی با صورت های نگرانشان به بیرون هجوم میارن ]
🐹=سویی چیشده ؟
[با دیدن سویی که دستای سوخته بهش نزدیک شدن و نمی‌دانستند برای دستای سوخته سویی دلشان داغ شود یا با اینکه آسیب های زیاد و جدی ای نگرفته است خوشحال باشند ]
🦢=سویی چیزیت نشده که؟ ها؟
🦊=نه نه نگران نباشید به لحظه خونسرد باشید بابا نیازی نیست انقدر نگران باشید به لطف
🐿=کی گفته نباید نگران باشیم؟ ببین دستاتو چطوری سوختن آخه بچه
🦊=خب
🐨=چیشده بگو
🦊= داشتم دمنوش رو هم میزدم که یه لحظه ریخت زمین همین فقط
🐹=مطمئنی همینه تو‌کسی نیستی که
🦊=تا حرفتو تموم نکردی بگم من شاهد هم دارممم پس نیاز به غر غر کردنشون نیست البته مجرم اگه اون نبود نمیریختم روم
🕊=هاا؟ بگو ببینم‌کی این بلا رو سرت آورده بگیرم دستم لهش کنم بی پدر و مادر
🐿=عزیزم آروم باش
🐱=خب نمیدونی کجا رفته؟
🦊=همینجا بود بعد اومدن شما دیگه حواسم بهش نبود
🐨=خب بریم بگردیم
🦊=لازم نیست دیگه‌ ولش کنین فعلا دستام دارن میسوزن
🕊=راست میگی باید برم یکی از داروهایی بیارم [تا خواست بره با جونگ کوک‌نفس نفس زنان مواجه شد که دستاش پر از پادزهر از در خانه خارج میشود]
🐿=عزیزم فکر کنم یکی ازت پیشی گرفته
🕊=عزیزم شنیدم که قراره شب بیرون بخوابی نظرت چیه چیه؟
🐿= نه نه امکان نداره زنم انسان بخشنده و مهربانه اون منم میبخشه مگه نه عزیزم؟
🕊=چرا داری از من میپرسی آخه برو با زنت که بخشنده و مهربونه حرف بزن البته تو خوابت
🐨=هوبا واقعا عاشق به دردسر انداختن خودتی
🐹=نامجونا انگار خودتم میخوای امشب تنبیه بشی
[در همین حال جونگ کوک و سویی در خلوت خودشان هستن و جونگ کوک به پوست قرمز شده یه سویی مرهم می‌زند ]
ویو جونگ کوک
🐰 = کدومشن ؟
🦊=همشونو که آوردی نفس نفس هم میزنی نیاز نبود انقدر نگران باشی همین کرمی که دستته همینه بده بزنم مرسی
🐰= بزار من برات میزنم
🦊=نمیخواد بچه توهم خودت زخمی هستی نباید انقدر بی توجه باشی
[درحالی که سویی حرف می‌زد جونگ کوک آروم نشست کنارش و دست سویی رو با ملایمت گذاشت رو دستش ]
🐰= اولا من کجام بچه میخوره دوما ببین کی به کی میگه به زخمش بی توجهی نکنه سوما درد داری؟
🦊=اوه چشم چشم جناب فقط چرا انقدر دور نشستی نمیخورمت که دستم شکست
🐰=اوه خب نه بخاطر اینکه بخوریم فقط گفتم معذبت نکنم تازه بحث و عوض نکن درد داری بگو
🦊= نه ندارم نگران نباش
🐰=سویی
🦊=بله
🐰=بینیت دراز شد کم دروغ بگو
🦊= نمیگم فقط
🐰=تموم شد
🦊=چه زود
🐰= کجا پا میشی بشین اینجا تازه به نظرم بهتره اینجا بشینی تا یکم فوت کنم ببین قرمزیش نگذشته هنو و تو داری از درد به خودت میپیچی
🦊= من ..من
🐰=انقدر من من نکن بشین [با دستش سویی رو‌میکشه کنارش ]
🦊=چیکار میکنی؟
🐰=نمیدونم به نظرت دارم چیکار میکنم؟
🦊= میخوای بمیری؟
🐰= والا بعد از اینکه زخمت درست شد بکشتم با نوشتم تصمیمش با توعه
🦊=ها؟ زیاد دل و جرعت داری ها آلات ات اینجا بود پارت می‌کرد
🐰= والا به جز تو کسی حق نداره بکشتم تازه برای دیروز ازت تشکر نکردم ببخشید برای تاخیر
🦊=حرفشم نزن کاری نکردم که
🐰= به نظرم خیلی کارا کردی
🦊= چیکارا مثلا؟
🐰=[ جونگ کوک با خودش زمزمه کنان مبگه قلبمو دزدیدی ]
🦊=چی؟ چرا ساکت شدی؟
🐰= هیچی همین که بهمون یه جای گرم دادین خورد و خوراکمون هم عالیه تازه حس و حالتون واقعا خانواده هستین انگار دروغ چرا بعضی وقتا فکر میکنم چیمیشد ماهم میتونستیم اینجور حس رو تجربه کنیم
🦊=ما؟
🐰= آره من هیونگ و جیمین
🦊=جیمین؟
🐰=اون هنو نیومده قراره بیاد کنارمون
🦊= عههه
🐰= کاش ماهم مثل شما حداقل میتونستیم اون حس خانواده داشتن و بفهمیم
🦊=واقعا چرا فکر میکنی ما اون حس رو دریافت کردیم؟
🐰= نمیدونم همینجوری ‌
🦊=اینجوری ها هم نیست
🐰= پس چجوریه
🦊=حالا که دارید با ما زندگی می‌کنید فکر نکنم مشکلی باشه که بهتون بگم البته اگه بخوای
🐰=چرا نخوام
🦊=فعلا فوت کردن و بزار کنار خوب شده 🐰=اخع
🦊=آخه ماخه نداریم بزار کنار تا بهت بگن یا
🐰=باشه باشه بگو
دیدگاه ها (۲)

پارت ۴۱

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

چند پارتی درخواستی

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

پارت ۲۴

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

**پارت چهارم: سرعت و جنون**جونگ‌کوک با خشونتی سرد و بی‌رحمان...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط