{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«چیزی از فرقِ سرش به سرعت پایین آمد. از چشم‌هایش بیرون زد

«چیزی از فرقِ سرش به سرعت پایین آمد. از چشم‌هایش بیرون زد. گلویش را خراشید و توی دلش فرو ریخت. این شکلِ طبیعیِ چیزی بود، که بعدها فهمید غصه است.»
فریبا وفی
دیدگاه ها (۲)

پروفایلمون عوض شد لاولی💖💕

دو دقیقه رفتم.....فداتون بشم مننننن💗💖💕💕💕💕

نیاز دارم که اطرافیانم ساکت باشند. نیاز دارم که همه موجودات ...

وای دقیقامخصوصا اگه پسره بگه : اون عوضی لمست کرددددددد؟؟؟؟؟ب...

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۸یه سول میانه روز بود و میسو هنوزم ب...

part7«دخترِ خیابان بارونی – زخمی که اسم داشت»شب آروم بود… و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط