{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part7

part7
«دخترِ خیابان بارونی – زخمی که اسم داشت»

شب آروم بود… ولی آرومِ دروغی.
اون سکوتی که قبل از طوفانه.
جونگ‌کوک تو اتاق کارش بود.
در نیمه‌باز.
آریا از راهرو رد می‌شد که صدای یه اسم رو شنید…
اسم خودش نبود.
اسم یه دختر دیگه بود.
«…لیا رو نباید وارد این می‌کردم…»
صدای جونگ‌کوک پایین و خسته بود.
آریا همونجا خشکش زد.
لیا؟
چیزی توی دلش فرو ریخت.
نه درد شدید…
یه جور سنگینی مبهم.
اون شب، آریا چیزی نگفت.
ولی سکوتش فرق کرده بود.
فردا صبح…
جونگ‌کوک نگاهش کرد.
«چیزی شده؟»
آریا قاشق رو گذاشت زمین.
«لیا کیه؟»
سکوت.
اون سکوت، خودش جواب بود.
جونگ‌کوک آهسته گفت:
«کسی از گذشته.»
آریا لبخند تلخی زد.
«گذشته‌ت همیشه زنده‌ست، نه؟»
جونگ‌کوک چیزی نگفت.
و همین بدتر بود.
چند ساعت بعد…
پیامی رسید.
برای آریا.
بدون اسم.
فقط یه جمله:
«اون هنوزم تو رو جایگزین کسی می‌بینه.»
دست آریا لرزید.
اون شب، برای اولین بار، از خونه بیرون رفت بدون اینکه بگه.
بارون شروع شده بود.
خیابون خلوت.
و ذهن شلوغ.
و بعد…
یه صدا پشت سرش:
«فکر کردی حقیقت رو نمی‌فهمی؟»
آریا برگشت.
لی مین‌هو.
این بار نزدیک‌تر.
آروم‌تر.
خطرناک‌تر.
«اون بهت نگفته، نه؟»
آریا عقب رفت.
«درباره چی؟»
مین‌هو لبخند زد.
«درباره دختری که قبل از تو بود… و هنوز توی ذهنشه.»
اون لحظه، همه چیز شکست.
نه شیشه…
اعتماد.
✨ ادامه ✨
دیدگاه ها (۰)

part8 «دخترِ خیابان بارونی – حقیقتی که زخمی می‌کنه»بارون تن...

part9🖤 «دخترِ خیابان بارونی – فاصله‌ای که نجات می‌دهد یا می...

part6🖤 «دخترِ خیابان بارونی – مرزِ ترس و اعتماد»صبح، هوا خا...

part5«دخترِ خیابان بارونی – وقتی گذشته در زد»صدای شکستن شیشه...

تير عاشقی💘Part : 18*کوک توی خیابون لیا رو بغل کرد. لیا هم بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط