{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 5:

این عشق را باور کن...❤️‍🩹
ویو جیوو:
بعد نیم ساعت رسیدیم به یک عمارت با شکوه و بزرگ که البته یک ست مشکی کامل داشت...
زیاد بهش خیره نشدم و سرم رو انداختم پایین که:
_نمیخوای پیاده شی.
+(هیچی نمیگه و پیاده میشه)
پیاده شدم و پشت اقای جئون راه افتادم!
وقتی رسیدیم به یک در بزرگ یک پیر مرد به ظاهر مهربون در رو با خوش رویی باز کرد و هم خود پیر مرد و هم خدمتکار ها و بادیگار ها یک بار برای من و یک بار برای اقای جئون خم شدن...
همینجوری داشتم کار های همشون ر انالیز میکردم که یهو همه ی خدمتکار ها گفتن:
خوش اومدید خانم و اقا!
یه لحظه حس کردم تو قصرم که...
_تعجب نکن من بهشون گفتم...عادت شونه(سرد)
وا مرده چرا مود عوض کرد؟
+که اینطور.
ادامه دارد...🎀
حمایت؟❤️‍🩹
کاور فیک عوض شد💋
کوتاهه میدونم وقت نداشتم😪
دیدگاه ها (۲)

ادیتم😌🙃

ادیتم🙂‍↔️💅من دوسش دارم🤍🍓.......... سوال پست::پیش خانواده پدر...

Part 39:

::forced love:: Part 2 ::ا/ت: (چیزی نمیگه و یکم هول شده)جونگ...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط