::forced love::
::forced love::
Part 2 ::
ا/ت: (چیزی نمیگه و یکم هول شده)
جونگکوک: و توهم بزودی عاشق من میشی...(زیر لب ولی توهم میتونی بشنوی)
تو به بیرون از پنجره خیره شدی
بعضی وقتا نگاه سنگین جونگکوک رو روی خودت حس میکنی
ولی توجه نمیکنی
سکوتی توی ماشین برقرار شده
تا اینکه...
میرسید پشت چراغ قرمز
جونگکوک: یکم دیگه میرسیم
ا/ت: برام مهم نیست... حس خاصی برای دیدن عمارت تو ندارم
جونگکوک: (چیزی نمیگه و پوزخنده عجیبی روی لب داره)
چراغ سبز میشه
:40 دقیقه بعد:
میرسید به عمارت
عمارت بزرگ و شیک
تم عمارت رنگ سفید و سیاه هست
و این اون عمارت رو جذاب تر میکنه
جونگکوک: (ماشین رو توی پارکینگ پارک میکنه) رسیدیم
ا/ت: کور نیستم(از ماشین پیاده میشی)
جونگکوک: داره زیاده روی میکنه... نمیتونم جلوی خودمو بگیرم (زیر لب) (پیاده میشه)
جونگکوک: (مچ دستت رو میگیره و اروم تورو هل میده و تورو میچسبونه به دیوار و دوتا از دستاش رو میزاره کنار سرت/ روی دیوار و با بدنش جلوی راهتو میگیره) من راننده بودم... خسته شدم... باید بهم یه چیزی بدی تا خستگیم در بره...(نگاهش یه لحظه میره سمت لب هات)
ا/ت: ( سعی میکنی خودتو ازاد کنی ولی هر تلاش تو داره جونگکوک رو نزدیک تر میکنه) ولم کنننن... به من ربطی ندارههههه
جونگکوک: زنم نباید این رفتار هارو داشته باشه، باید خانومانه اون لب هاشو...(ادامه نمیده)
ا/ت: (چشماش از تعجب گرد شده) عوضی... ولم کننن( با مشت میزنی به لب جونگکوک و لب جونگکوک خون میاد)
جونگکوک: (چند قدم عقب میره و کمی از خون لبش رو پاک میکنه) لعنتی(کمی داد)
ا/ت:( میدوعه سمت در عمارت و وارد میشه) وای نباید بهش مشت میزم... امشب میمیرمممم... تازه مافیا هم هست... وای چیکار کنم مننننن
خدمتکار: خانم؟ چیزی شده؟ شما خانم ا/ت هستید درسته؟
ا/ت: بله بله... اتاق من کجاست؟؟؟(هول)
خدمتکار: طبقه دوم سمت راست اخرین اتاق... اتاق شما و اقای جئون هست
من: جئون؟ واییی بدبخت شدم... ممنون(میره سمت اتاق )
::ویو جونگکوک::
اون بچه به لبم مشت زد و بعد بدون معذرتخواهی رفت؟!
چه زنی دارم من
میاد سمت در عمارت و وارد عمارت میشه
جونگکوک: ا/ت کجاست؟
خدمتکار: توی اتاقتون
جونگکوک: ممنون
میاد سمت اتاق و در رو باز میکنه
و....
ادامه دارد...
Part 2 ::
ا/ت: (چیزی نمیگه و یکم هول شده)
جونگکوک: و توهم بزودی عاشق من میشی...(زیر لب ولی توهم میتونی بشنوی)
تو به بیرون از پنجره خیره شدی
بعضی وقتا نگاه سنگین جونگکوک رو روی خودت حس میکنی
ولی توجه نمیکنی
سکوتی توی ماشین برقرار شده
تا اینکه...
میرسید پشت چراغ قرمز
جونگکوک: یکم دیگه میرسیم
ا/ت: برام مهم نیست... حس خاصی برای دیدن عمارت تو ندارم
جونگکوک: (چیزی نمیگه و پوزخنده عجیبی روی لب داره)
چراغ سبز میشه
:40 دقیقه بعد:
میرسید به عمارت
عمارت بزرگ و شیک
تم عمارت رنگ سفید و سیاه هست
و این اون عمارت رو جذاب تر میکنه
جونگکوک: (ماشین رو توی پارکینگ پارک میکنه) رسیدیم
ا/ت: کور نیستم(از ماشین پیاده میشی)
جونگکوک: داره زیاده روی میکنه... نمیتونم جلوی خودمو بگیرم (زیر لب) (پیاده میشه)
جونگکوک: (مچ دستت رو میگیره و اروم تورو هل میده و تورو میچسبونه به دیوار و دوتا از دستاش رو میزاره کنار سرت/ روی دیوار و با بدنش جلوی راهتو میگیره) من راننده بودم... خسته شدم... باید بهم یه چیزی بدی تا خستگیم در بره...(نگاهش یه لحظه میره سمت لب هات)
ا/ت: ( سعی میکنی خودتو ازاد کنی ولی هر تلاش تو داره جونگکوک رو نزدیک تر میکنه) ولم کنننن... به من ربطی ندارههههه
جونگکوک: زنم نباید این رفتار هارو داشته باشه، باید خانومانه اون لب هاشو...(ادامه نمیده)
ا/ت: (چشماش از تعجب گرد شده) عوضی... ولم کننن( با مشت میزنی به لب جونگکوک و لب جونگکوک خون میاد)
جونگکوک: (چند قدم عقب میره و کمی از خون لبش رو پاک میکنه) لعنتی(کمی داد)
ا/ت:( میدوعه سمت در عمارت و وارد میشه) وای نباید بهش مشت میزم... امشب میمیرمممم... تازه مافیا هم هست... وای چیکار کنم مننننن
خدمتکار: خانم؟ چیزی شده؟ شما خانم ا/ت هستید درسته؟
ا/ت: بله بله... اتاق من کجاست؟؟؟(هول)
خدمتکار: طبقه دوم سمت راست اخرین اتاق... اتاق شما و اقای جئون هست
من: جئون؟ واییی بدبخت شدم... ممنون(میره سمت اتاق )
::ویو جونگکوک::
اون بچه به لبم مشت زد و بعد بدون معذرتخواهی رفت؟!
چه زنی دارم من
میاد سمت در عمارت و وارد عمارت میشه
جونگکوک: ا/ت کجاست؟
خدمتکار: توی اتاقتون
جونگکوک: ممنون
میاد سمت اتاق و در رو باز میکنه
و....
ادامه دارد...
- ۳۲۷
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط