𝒑𝒂𝒓𝒕:18
𝒑𝒂𝒓𝒕:18
ته: چشمامو باز کردم و با جنازه لئو روی زمین مواجه شدم سرمو بردم بالا و دیدم یکی از افرادم کشتش
--: قربان باید بیشتر مراقب باشید ممکن بود بمیرید
ته: اینارو ول کن الان فقط میخوام برم خونه سریع باش بریم از این خراب شده
--------------------------------
ته: دره خونه رو باز کردم و رفتم داخل چشم چشم کردم که با بدن ا/ت که رویه مبل خوابیده مواجه شدم رفتم کنارش نشستم و با خودم گفتم « تو دلیل کدوم کاره خوبمی که خدا تورو بهم داد پرنسسم»
ا/ت: اههه.. اومم تهیونگ تو کی
ته: هیشش ببخشید بیدارت کردم بیا بریم روی تخت بخواب اینجا اذیت میشی ،،و بعد بلندش کردم و بردمش توی اتاق خواب و خیلی آروم گذاشتمش روی تخت و خودمم کنارش دراز کشیدم و توی آغوشم کشیدمش و هردومون به خواب رفتیم.)
ویو ا/ت «صبح»
وقتی چشمامو باز کردم توی بغل تهیونگ بودم داشتم موهاشو نوازش میکردم که با ویبرهی گوشیم که داخل کمد بود. به خودم اومدم و سریع بدون اینکه تهیونگ بیدار بشه رفتم و برش داشتم و رفتم بیرون اتاق و جواب دادم
ا/ت: الوو رزییی چی میگییی
رزی: ببین ا/ت من دیگه رفافتو اینا حالیم نیست یا هرچه سریعا میای سئول یا میرم همه چیزو به پلیس میگم و تهیونگ جونت میافته زندان نظرت چیه؟
ا/ت: چته رزی این چه حرفیاییه که میزنی چتههه
رزی: من چمهه؟؟ تو چتههه ا/ت که یک ماهه رفتی ماهم مونیدم با کلی طرفدار که کلی سوال داخل ذهنشونه کمپانی خیلیی دارههه روم فشار میزاره خواهش میکنم برگرد ا/ت تو لیدر گروهی وجودت لازمه من نمی تونم از پسه این کارا بر بیام لطفاً برگرد و گرنه میرم همه چیو به پلیس میگم.
ا/ت: آروم باش ،،باشه برمیگردم تو فقط آروم باش و هیچی به پلیس نگو الانم قطع میکنم خدافظ ،،،،،،،، خدایا حالا من چکار کنم اگه تهیونگ بفهمه چکار کنم چجوری برگردم سئول آخه اگه برنگردمم رزی همه چیو به پلیس میگه « داشتم اینارو با خودم میگفتم که با صدایه بمه تهیونگ به خودم اومدم»
ته: ا/ت
ا/ت: تو ،،،تو،،،مگه خواب نبودی ( با لکنت)
ته: چیه دوست نداشتی بدونم؟
ا/ت: چی داری میگی تهیونگ
ته: خودتو به خری نزنننننننن بگوو ببینم چه گوهییی خوردیییی اصلا گوشیت دستت چکار میکنه هاننن چطوری پیداش کردییی توضیحح بدهه (با دادو عربده)
ا/ت: عشقم آروم باش بیا بشین تا همه چیو برات توضیح بدم..
ادامه دارد...
بازنشر ها به ۱۰ تا نرسید لایکو کامنت هم خیلی کم بود ولی بازم گذاشتم
ببینید چه ادمین خوبیم 💁🤧
حمایت فراموش نشه ( خوبه همیشه میگم ولی بازم هیچی حمایت نمیشه🤣)
ته: چشمامو باز کردم و با جنازه لئو روی زمین مواجه شدم سرمو بردم بالا و دیدم یکی از افرادم کشتش
--: قربان باید بیشتر مراقب باشید ممکن بود بمیرید
ته: اینارو ول کن الان فقط میخوام برم خونه سریع باش بریم از این خراب شده
--------------------------------
ته: دره خونه رو باز کردم و رفتم داخل چشم چشم کردم که با بدن ا/ت که رویه مبل خوابیده مواجه شدم رفتم کنارش نشستم و با خودم گفتم « تو دلیل کدوم کاره خوبمی که خدا تورو بهم داد پرنسسم»
ا/ت: اههه.. اومم تهیونگ تو کی
ته: هیشش ببخشید بیدارت کردم بیا بریم روی تخت بخواب اینجا اذیت میشی ،،و بعد بلندش کردم و بردمش توی اتاق خواب و خیلی آروم گذاشتمش روی تخت و خودمم کنارش دراز کشیدم و توی آغوشم کشیدمش و هردومون به خواب رفتیم.)
ویو ا/ت «صبح»
وقتی چشمامو باز کردم توی بغل تهیونگ بودم داشتم موهاشو نوازش میکردم که با ویبرهی گوشیم که داخل کمد بود. به خودم اومدم و سریع بدون اینکه تهیونگ بیدار بشه رفتم و برش داشتم و رفتم بیرون اتاق و جواب دادم
ا/ت: الوو رزییی چی میگییی
رزی: ببین ا/ت من دیگه رفافتو اینا حالیم نیست یا هرچه سریعا میای سئول یا میرم همه چیزو به پلیس میگم و تهیونگ جونت میافته زندان نظرت چیه؟
ا/ت: چته رزی این چه حرفیاییه که میزنی چتههه
رزی: من چمهه؟؟ تو چتههه ا/ت که یک ماهه رفتی ماهم مونیدم با کلی طرفدار که کلی سوال داخل ذهنشونه کمپانی خیلیی دارههه روم فشار میزاره خواهش میکنم برگرد ا/ت تو لیدر گروهی وجودت لازمه من نمی تونم از پسه این کارا بر بیام لطفاً برگرد و گرنه میرم همه چیو به پلیس میگم.
ا/ت: آروم باش ،،باشه برمیگردم تو فقط آروم باش و هیچی به پلیس نگو الانم قطع میکنم خدافظ ،،،،،،،، خدایا حالا من چکار کنم اگه تهیونگ بفهمه چکار کنم چجوری برگردم سئول آخه اگه برنگردمم رزی همه چیو به پلیس میگه « داشتم اینارو با خودم میگفتم که با صدایه بمه تهیونگ به خودم اومدم»
ته: ا/ت
ا/ت: تو ،،،تو،،،مگه خواب نبودی ( با لکنت)
ته: چیه دوست نداشتی بدونم؟
ا/ت: چی داری میگی تهیونگ
ته: خودتو به خری نزنننننننن بگوو ببینم چه گوهییی خوردیییی اصلا گوشیت دستت چکار میکنه هاننن چطوری پیداش کردییی توضیحح بدهه (با دادو عربده)
ا/ت: عشقم آروم باش بیا بشین تا همه چیو برات توضیح بدم..
ادامه دارد...
بازنشر ها به ۱۰ تا نرسید لایکو کامنت هم خیلی کم بود ولی بازم گذاشتم
ببینید چه ادمین خوبیم 💁🤧
حمایت فراموش نشه ( خوبه همیشه میگم ولی بازم هیچی حمایت نمیشه🤣)
- ۱۲۳
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط