{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒑𝒂𝒓𝒕:20

𝒑𝒂𝒓𝒕:20
ویو ا/ت
امروز قراره افراد تهیونگ منو ببرن کره ،، دلم واقعا براش تنگ میشه ولی دیگه چاره‌ای ندارم
از اونجایی که قرار نیست برای همیشه برم وسایل و لوازم آرایشی و لباسامو جمع نمیکنم و میزارم همینجا بمونن ـــــــــ
یه لباسی پوشیدم و رفتم دم دره و داشتم با تهیونگ خدافظی میکردم (اسلاید دوم)

ته: قول بده برگردی بازم پیشم باشه ( با گریه

ا/ت: وایسا ببینم الان بزرگ ترین مافیایه سئول بخاطر رفتن من داره گریه می‌کنه (همراه گریه و خنده)

ته: یاااا اینطوری نگوو

ا/ت: باشه ببخشید حالا بیا بغلم ،،و هردمون یجوری همو بغل کردیم که انگار قراره برای ۱۰ سال ازش دور باشم

ته: خوب دیگه بیشتر از این نمی تونم اگه بیشتر بغلت کنم دیگه نمی‌زارم بری سوار بشو برو
ا/ت: باشه مواظب خودت باش
ته: توهم قول بده مواظب خودت باشی
ا/ت: قولل
ته: یه بوسه‌‌ی کوتاهی رویه لبش زدم و دره ماشینو براش باز کردم و سوارش شد
ا/ت: ماشین حرکت کرد منم سریع شیشه رو دادم پایین و براش دست تکون دادم و تهیونگم همین کارو کرد ،،،و بعدش آنقدر دور شدیم که هیچ دیدی بهش نداشتم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ا/ت: سوار هواپیماییه شخصی تهیونگ شدیم و افرادش هم دورم بودن با خودم گفتم با اینکه سلبریتی ام تابحال آنقدر آدم برای محافظت ازم نبودن یعنی آنقدر برای تهیونگ مهمم؟ توی افکارم بودم که نفهمیدم که کی خوابم برد.

ـخانم رسیدیم لطفاً بیدار بشید

ا/ت: امم یه کش قوصی به بدنم دادم و از جام بلند شدم و آروم آروم از هواپیما پیاده شدم و با یه ماشین کاملا مشکی مواجه شدم

-«خانم سوار بشید

ا/ت: سری تکون دادم و سوار شدم.

-« خانم خونتون ـــــــــــــــــــــــــــ اینجاست درسته؟(اردسو گفت)

ا/ت: بله ،،،،،،،بعد نیم ساعت رسیدیم و وارد خونم شدم دلم واقعا برای خونم تنگ شده بود‌. سریع گوشیمو برداشتم و به تهیونگ گفتم که رسیدیم و اونم کلی خوشحال شد بعدد ۲ ساعت حرف زدن باهاش گوشیو قطع کردم ویه غذا سفارش دادم ،،،،و بعد این که رسید چون خیلی گشنم بود در عرض ۲۰ ثانیه تمومش کردم و رفتم رویه تختم و گرفتم خوابیدم.

ادامه دارد...
حال می‌کنید چقدر با جزئیات مینویسم 🙃💃
لایک و کامنت فراموش نشهه
دیدگاه ها (۰)

𝒑𝒂𝒓𝒕:21ویو تهیونگ الان یه روزه از رفتن ا/ت میگذره ولی انگار ...

𝒑𝒂𝒓𝒕:19ویو ا/ت همه چیزو برای تهیونگ تعریف کردم با اینکه بدج...

𝒑𝒂𝒓𝒕:18 ته: چشمامو باز کردم و با جنازه لئو روی زمین مواجه شد...

وقتی به اجبار ازدواج کردی و..

𝒑𝒂𝒓𝒕:14ته: خوبه من حالا من خودم بعدا بهت زنگ میزنم و گوشیو ق...

خون آشام پنهان ۱۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط