{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 23 | Queen of My Heart

Part 23 | Queen of My Heart

چند روز بعد...

لیانا و جونگ‌کوک هنوز نمی‌دانستند آن روز در پارک، کسی از دور آن‌ها را نگاه می‌کرد.

آن شخص...

جولیا بود.

بعد از اینکه از گالری بیرون رفته بود، برای آخرین بار به پارک رفته بود تا جونگ‌کوک را ببیند.

وقتی دید لیانا بعد از شنیدن حقیقت، دست جونگ‌کوک را رها نکرد و کنارش ماند...

فهمید که دیگر جایی در قلب او ندارد.

جولیا همان شب با خودش گفت:

جولیا : «بالاخره فهمیدم... عشق یعنی خوشحال بودنِ کسی که دوستش داری، حتی اگه کنار تو نباشه.»

یک هفته بعد...

جونگ‌کوک طبق معمول وارد کافه شد.

جونگ کوک : «سلام، ملکه‌ی قلبم.»

لیانا خندید.

لیانا : «سلام... آمریکانوی همیشگی؟»

جونگ کوک : «مثل همیشه.»

لیانا قهوه را آماده کرد و روی میز گذاشت.

در همان لحظه زنگ کافه به صدا درآمد.

جولیا وارد شد.

اما این بار، خبری از غرور و عصبانیت همیشگی نبود.

آرام به سمت آن دو رفت.

جولیا : «سلام...»

جونگ‌کوک با تعجب گفت:

جونگ کوک : «جولیا؟»

جولیا لبخند کمرنگی زد.

جولیا : «اومدم فقط خداحافظی کنم.»

بعد رو به لیانا گفت:

جولیا : «بابت همه‌ی حرف‌هایی که بهت زدم، معذرت می‌خوام.»

لیانا لبخند زد.

لیانا : «گذشته‌ها گذشته.»

جولیا نفس عمیقی کشید.

جولیا : «از امروز دیگه مزاحم زندگیتون نمی‌شم. امیدوارم همیشه کنار هم خوشبخت باشین.»

جونگ‌کوک لبخند زد.

جونگ کوک : «ممنون، جولیا.»

جولیا برای آخرین بار به آن دو نگاه کرد...

لبخند زد...

و از کافه بیرون رفت.

این بار، برای همیشه.

لیانا دست جونگ‌کوک را گرفت.

جونگ‌کوک آرام گفت:

جونگ کوک ::«همه‌چی از یه آمریکانو شروع شد...»

لیانا لبخند زد.

لیانا : «و آخرش، من واقعاً شدم ملکه‌ی قلبت.»

جونگ‌کوک خندید.

جونگ کوک : «همیشه ملکه‌ی قلبمی.»
دیدگاه ها (۳)

Queen of my heart | part 24پنج سال از آن روزها گذشته بود...ک...

دخترکم فالو بشه 🐣✨ @mmanmmanimmmanmmani

Part 22 | Queen of My Heartدو روز بعد...جونگ‌کوک از صبح، بیش...

Part 21 | Queen of My Heartروز بعد...مثل همیشه، ساعت چهار.لی...

Part 20 | Queen of My Heartروز بعد...لیانا از وقتی جولیا به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط