{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرام باش عزیز من

آرام باش عزیز من
آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب ،
برق و بوی نمک ، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو می‌رویم ،
چشم‌های‌مان را می‌بندیم ،
همه‌جا تاریکی است

آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می‌آوریم
و تلالؤ آفتاب را می‌بینیم
زیر بوته‌ای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری،
طالع می‌شود .
دیدگاه ها (۱)

افلاطون راگفتند : چرا هرگز غمگین نمیشوی؟ گفت دل برآنچه نمی م...

۱-ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﻓﻘﯿﺮ، ﺩﻡ ﺍﺯ ﻣﺎلت ﻧﺰﻥ...٢-ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭ، ﺳﻼﻣﺘﯽﺍﺕ ﺭﺍ...

تلخ باش اما خودت باش این صداقت بهتر استترش رویی از دو رویی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط