شب تولدم
شب تولدم
پارت 37
فصل دوم
پارت 8
جونگ کوک: نه ات میاد عمارت
جیمین: چقدر لجبازی میگت نمیخوام بیام
جونگ کوک: باید بیاد هیچکس درک نمیکنه چون جای من نیست پس نگو لجباز
ات: بدنم درد میکنه حوصله سر و صدا ندارم
20 مین بعد
جیمین: جونگ کوک منو ات میریم داخل اتاق خودم میخوام با ات حرف بزنم
جونگ کوک: باشه
ویو ات:
با جیمین رفتیم بالا روی تخت جیمین نشستم جیمین هم نشست رو تخت تهیونگ هم در رو باز کرد اومد
ات: چیزی شده؟
جیمین دستامو توی دستاش گرفت
جیمین: ات داخل مغزت یه تومور داری و باید برای از بین رفتن این تومور یه جراحی داشته باشی و این جراحی خیلی سخته و ممکنه ازدستت بدیم تو خیلی برای ما با ارزشی نمیخوام از دستت بدیم پس روحیت باید بالا باشه باید بتونی با این عمل مبارزه کنی
اشکی از گوشه چشمم سر خورد
ات: پس بالاخره دارم میمیرم (گریه)
تهیونگ: همچین حرفیو نزن اگه تو نباشی ما به کی بگیم پرنسس هیچوقت به مردن فکر نکن
ات: من هیچی نداشتم تهیونگ با جونگ کوک اومدم بالا حالا که جونگ کوک داره می سون رو میبره بالا میتونید به اون بگید پرنسس
جیمین: اخه اون جای تو رو میگیره مگه تو بهترین دختری که دیدم با همه چیز جونگ کوک ساختی هرکاری کردیم ناراحت نشدی دختر با جنبه ای هستی
ات: ولی اگه قرار باشه هق اینجوری اذییت بشم هق... هق بهتر که بمیرم
تهیونگ: ات ضربان قلبت رفته بالا گریه نکن نفس عمیق بکش (با ترس)
ات: چطور با اون کارایی که میکنه و حتی جلو چشم من میتونم اروم باشم (گریه)
جیمین: اجوما سریع اب بیاررر (داد)
.
.
اجوما: بفرما چیزی شده پسرم
جونگ کوک: چیشد
می سون: چی بشه عشقم بازم داره گریه میکنه حتما شنیده قراره بمیره
جونگ کوک: عشقمو زهر مار
می سون: بیا بریم داخل اتاقمون
تهیونگ: ببخشید کوک که این کارو میکنم
جونگ کوک: چیکار
تهیونگ: بادیگارد این خانمو بنداز بیرون از عمارت
جونگ کوک: چیکار میکنی تهیونگ زشته بادیگار وایستا
تهیونگ زشت نیست زندگی بهم زدن؟ خودم میندازمش بیرون
جونگ کوک: تهیونگ
ویو تهیونگ:
پارت 37
فصل دوم
پارت 8
جونگ کوک: نه ات میاد عمارت
جیمین: چقدر لجبازی میگت نمیخوام بیام
جونگ کوک: باید بیاد هیچکس درک نمیکنه چون جای من نیست پس نگو لجباز
ات: بدنم درد میکنه حوصله سر و صدا ندارم
20 مین بعد
جیمین: جونگ کوک منو ات میریم داخل اتاق خودم میخوام با ات حرف بزنم
جونگ کوک: باشه
ویو ات:
با جیمین رفتیم بالا روی تخت جیمین نشستم جیمین هم نشست رو تخت تهیونگ هم در رو باز کرد اومد
ات: چیزی شده؟
جیمین دستامو توی دستاش گرفت
جیمین: ات داخل مغزت یه تومور داری و باید برای از بین رفتن این تومور یه جراحی داشته باشی و این جراحی خیلی سخته و ممکنه ازدستت بدیم تو خیلی برای ما با ارزشی نمیخوام از دستت بدیم پس روحیت باید بالا باشه باید بتونی با این عمل مبارزه کنی
اشکی از گوشه چشمم سر خورد
ات: پس بالاخره دارم میمیرم (گریه)
تهیونگ: همچین حرفیو نزن اگه تو نباشی ما به کی بگیم پرنسس هیچوقت به مردن فکر نکن
ات: من هیچی نداشتم تهیونگ با جونگ کوک اومدم بالا حالا که جونگ کوک داره می سون رو میبره بالا میتونید به اون بگید پرنسس
جیمین: اخه اون جای تو رو میگیره مگه تو بهترین دختری که دیدم با همه چیز جونگ کوک ساختی هرکاری کردیم ناراحت نشدی دختر با جنبه ای هستی
ات: ولی اگه قرار باشه هق اینجوری اذییت بشم هق... هق بهتر که بمیرم
تهیونگ: ات ضربان قلبت رفته بالا گریه نکن نفس عمیق بکش (با ترس)
ات: چطور با اون کارایی که میکنه و حتی جلو چشم من میتونم اروم باشم (گریه)
جیمین: اجوما سریع اب بیاررر (داد)
.
.
اجوما: بفرما چیزی شده پسرم
جونگ کوک: چیشد
می سون: چی بشه عشقم بازم داره گریه میکنه حتما شنیده قراره بمیره
جونگ کوک: عشقمو زهر مار
می سون: بیا بریم داخل اتاقمون
تهیونگ: ببخشید کوک که این کارو میکنم
جونگ کوک: چیکار
تهیونگ: بادیگارد این خانمو بنداز بیرون از عمارت
جونگ کوک: چیکار میکنی تهیونگ زشته بادیگار وایستا
تهیونگ زشت نیست زندگی بهم زدن؟ خودم میندازمش بیرون
جونگ کوک: تهیونگ
ویو تهیونگ:
- ۹۷۷
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط