{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب تولدم

شب تولدم
پارت 31
فصل دوم
پارت 2
ات: کوکی من یه ابمیوه بردا......
می سون: سلام
جونگ کوک: می سون
می سون: بعد از 6 سال (جونگ کوک رو بغل میکنه)
جونگ کوک: کی برگشتی
می سون: ساعت 7 صب سئول بودم دیگه
جونگ کوک: پرنسس کوچولو ابمیوه بردار بیرون منتظرم باش میام
می سون: این کوچلو کیه
ات: کوچولو خودتی (میره و در رو میبنده)
جونگ کوک: اون ات می سون خب تو رفتی گفتی بر نمیگردم میدونی...
می سون: ولی دیگه اومدم پیشت بمونم
جونگ کوک: از بچگی باهم بزرگ شدیم خونه هامون کنار همه می سون گفتی برنمیگردم الان دیگه جونم برا اون بچه در میره نمیتونم کسیو جز اون دوست داشته باشم
می سون: باشه جونگ کوک اروم باش ما فقط دوستیم
جونگ کوک: قرار بود ازدواج کنیم ولی خودت خرابش کردی خودت گذاشتی رفتی نمیدونم المان برات چی داشت ولی دیگه من اونو دوست دارم
می سون: باشه باشه جونگ کوک اروم باش ما یه دوستیم فقط یه دوست ساده همین نیازی نیست که از اون فاصله بگیری ولی دوستیمون رو بهم نزن لطفا
جونگ کوک: اوم باید برم خداحافظ (در رو بست)
ات: حخ الت خوبه
جونگ کوک: حالم خوبه پرنسس
ات: کی بود
جونگ کوک: یکی از دوستای قدیمیم بود قشنگم
ات: باشه بریم
جونگ کوک: منشی در اتاق منو قفل کن بعد از اینکه رفت
منشی: چشم اقای جئون
ویو کوک:
انقدر اعصابم خورد بود که با تمام سرعت از پله ها رفتم پایین
ات: جونگ کوک صبر کن منم بیام
سوار متورم شدم ات هم سوار متورش شد با تمام سرعت رفتم عمارت ات هم پشت سرم اومد متور ات رو گذاشتم داخل پارکینگ که یادم اومد بهش قول کافه دادم
جونگ کوک: با متور من میریم
ات: نمیخوام چته جونگ کوک
جونگ کوک: سوار شو
ویو ات: سوار متور کوک شدم انقدر تند میرفت که میگفتم الان میمیریم
ات: جونگ کوک اروم برووووو چتههههه
بلاخره رسیدیم کافه سر میز نشستیم
ات: جونگ کوک میشه بگی چته
جونگ کوک چیزی نیست هرچی میخوای سفارش بده
ات: نمیخوام وقتی اومدیم کافه مورد علاقم حالت بد باشه
جونگ کوک: هوففف باشه قشنگم هرچی میخوای سفارش بده
ات: نچ یکم بخند
جونگ کوک: بچه پر رو نشو دیگه (خنده)
ات: حالا شد(خنده) دوتا قهوه لطفا
جونگ کوک: خب تا میارن چیکار کنیم
ات: از چند نفر خیلی دوری کن یک منشیت دو همین زنیکه می سون بود اره از اون هم دوری کن
جونگ کوک: چرا(خنده)
ات: جدیم از هردوشون بدم میاد چون رو کسی که مال من چشم دارن
جونگ کوک: زمین و اسمون هم بهم برسه من مال توم توم مال منی هیچکس و هیچ چیزی خرابمون نمیکنه
با حرف کوک دلم اروم شد قهوه ها رو اوردن خوردیم و رفتیم عمارت جونگ کوک داشت متور رو میبرد داخل که بازم همون زنه اههه ایششش
می سون: سلام
ات: علیک
می سون: جونگ کوک کجاست
ات: داخل ، جونگ کوک بیا بریم
می سون: جونگ کوک: اگه مایل باشی یه روز بریم کافه ای که همیشه باهم میرفتیم
جونگ کوک: فعلا نه بعدا خدافظ
می سون: خدافظ
ات: چندش
جونگ کوک: دختر خوبیه تقریبا
ات: سلام به همهه
تهیون: چقدر دیر اومدین
سورا: شکمو یه لحظه ساکت شو تا غذا بزارن جلوت
جونگ کوک: صبر کنین تهیونگ و جیمین هم بی....
تهیونگ: سلام پرنسس(اتو بغل میکنه) سلام کوک
جونگ کوک: چه ادمیه من چی بغلم کن بی ادب
تهیونگ: بیا بغلم
جیمین: پرنسس جئون در چه حال (یه بوس روی گونش میزاره)
جونگ کوک: هعی بشینین بشینین سر میز (خنده)
30 مین بعد
جونگ کوک: اجوما میز رو جمع کن
اجوما: چشم پسرم
تهیونگ: امروز نخوابین دیگه بیاین یه کاری انجام بدیم بازی یا فیلمی چیزی هرکاری هرچی انجام بدیم بس خوابیدم دارم میمیرم
جونگ کوک: موافقم
جیمین: نظرتونه بازی............
دیدگاه ها (۱۳)

پرام تازه فهمستم که 300 تایی شدیم😂🎂🎂🎂🎉🎉مبارکمون ولی من ناراح...

مرسی قشنگمم💋💋

شب تولدم پ30پارت 1فصل 2ویو سورا: با صدای کشو از خواب بیدار ش...

شب تولدم پارت 27تهیون: با چی باید بریمات: با متور مشکی من یا...

شب تولدم پارت 15 ات: 80 درصد جونگ کوک: نه بابا تهیونگ و جیمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط