𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌
𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟒
بارون شدیدی شروع شده بود.
ماشین جلوی انبار متروکه توقف کرد.
اِریا پیاده شد و به ساختمان تاریک روبهروش نگاه کرد.
جونگکوک کنارش ایستاد.
ـ «آخرین فرصت برای برگشتنه.»
اِریا پوزخند زد.
ـ «تو اول برگرد.»
جونگکوک خندۀ کوتاهی کرد.
ـ «میدونستم همینو میگی.»
هر دو وارد انبار شدن.
داخل، همهجا تاریک بود.
چند قدم جلوتر، یه صدای ضبطشده از بلندگو پخش شد.
ـ «بالاخره اومدین.»
اِریا اسلحهش رو بالا آورد.
ـ «کِین؟»
صدای مرد خندید.
ـ «نه.»
جونگکوک ناگهان ایستاد.
اون صدا...
براش آشنا بود.
خیلی آشنا.
ـ «تو...»
اِریا بهش نگاه کرد.
ـ «میشناسیش؟»
جونگکوک جواب نداد.
چراغهای انبار یکییکی روشن شدن.
وسط سالن، یه میز قرار داشت.
روی میز یک لپتاپ و چند عکس بود.
جونگکوک جلو رفت.
اولین عکس رو برداشت.
چهرهش تغییر کرد.
اِریا پرسید:
ـ «چی دیدی؟»
جونگکوک عکس رو به سمتش گرفت.
عکس مربوط به هفت سال قبل بود.
جونگکوک داخل تصویر بود.
اما این بار...
اِریا هم توی عکس بود.
اِریا چند لحظه خشک شد.
ـ «این غیرممکنه.»
جونگکوک به عکس خیره موند.
ـ «تو اونجا بودی؟»
ـ «من حتی اینجا رو نمیشناسم.»
صدای مرد دوباره از بلندگو پخش شد:
ـ «بالاخره یادتون اومد؟»
جونگکوک اسلحهش رو بالا آورد.
ـ «بیا بیرون.»
صدای خندهای از تاریکی بلند شد.
ـ «هنوز هم همونقدر عجولی، جونگکوک.»
اِریا آرام گفت:
ـ «اون کیه؟»
جونگکوک نگاهش کرد.
این بار پوزخندی روی لبش نبود.
ـ «نمیدونم.»
مکث کرد.
ـ «ولی اون منو میشناسه.»
ادامه دارد....
کاور جدید چطورهه؟؟ 😛
خودم دوسش دارم
نتونستم چهار پارت بزارم ببخشید😭
شرط::
100 لایک
30 بازنشر
#behind the mask
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟒
بارون شدیدی شروع شده بود.
ماشین جلوی انبار متروکه توقف کرد.
اِریا پیاده شد و به ساختمان تاریک روبهروش نگاه کرد.
جونگکوک کنارش ایستاد.
ـ «آخرین فرصت برای برگشتنه.»
اِریا پوزخند زد.
ـ «تو اول برگرد.»
جونگکوک خندۀ کوتاهی کرد.
ـ «میدونستم همینو میگی.»
هر دو وارد انبار شدن.
داخل، همهجا تاریک بود.
چند قدم جلوتر، یه صدای ضبطشده از بلندگو پخش شد.
ـ «بالاخره اومدین.»
اِریا اسلحهش رو بالا آورد.
ـ «کِین؟»
صدای مرد خندید.
ـ «نه.»
جونگکوک ناگهان ایستاد.
اون صدا...
براش آشنا بود.
خیلی آشنا.
ـ «تو...»
اِریا بهش نگاه کرد.
ـ «میشناسیش؟»
جونگکوک جواب نداد.
چراغهای انبار یکییکی روشن شدن.
وسط سالن، یه میز قرار داشت.
روی میز یک لپتاپ و چند عکس بود.
جونگکوک جلو رفت.
اولین عکس رو برداشت.
چهرهش تغییر کرد.
اِریا پرسید:
ـ «چی دیدی؟»
جونگکوک عکس رو به سمتش گرفت.
عکس مربوط به هفت سال قبل بود.
جونگکوک داخل تصویر بود.
اما این بار...
اِریا هم توی عکس بود.
اِریا چند لحظه خشک شد.
ـ «این غیرممکنه.»
جونگکوک به عکس خیره موند.
ـ «تو اونجا بودی؟»
ـ «من حتی اینجا رو نمیشناسم.»
صدای مرد دوباره از بلندگو پخش شد:
ـ «بالاخره یادتون اومد؟»
جونگکوک اسلحهش رو بالا آورد.
ـ «بیا بیرون.»
صدای خندهای از تاریکی بلند شد.
ـ «هنوز هم همونقدر عجولی، جونگکوک.»
اِریا آرام گفت:
ـ «اون کیه؟»
جونگکوک نگاهش کرد.
این بار پوزخندی روی لبش نبود.
ـ «نمیدونم.»
مکث کرد.
ـ «ولی اون منو میشناسه.»
ادامه دارد....
کاور جدید چطورهه؟؟ 😛
خودم دوسش دارم
نتونستم چهار پارت بزارم ببخشید😭
شرط::
100 لایک
30 بازنشر
#behind the mask
- ۱.۳k
- ۱۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط